03/07/2026
عمق ورشکستگی پدیدهٔ تحصیل: شهروندان افغانستان دور از خانه در بحران و ورشکستگی پدیدهٔ تحصیل
گذشته از سخنهای بسیار مغلق دولتداری و نظمبخشی پدیدههای اجتماعی و شگفتیِ مؤثریت پدیدهٔ آموزش و پرورش در کامیابی این پدیده، تحصیل جایگاه قابل مکثی در روال زندگی روزمره داشته است. از این بیشتر، استواری نظمهای مقتدر جهانی زیر جلد این پدیده سایه گرفته تا نظمی، به درستی آنچه میبینید و حس میکنید، عرض اندام کرده است. بیشتر از این، نظم کائنات هم به همان قسم بر روی پدیدهٔ دانش استوار شده و مرموزی این همه نظم بزرگ فقط با یک پدیده دانسته میشود: «مَا تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِن تَفَاوُتٍ» که به معنای «در آفرینش [خدای] رحمان، خلل و نابسامانی و ناهمگونی نمیبینی» آمده است.
با مدنظر گرفتن عنوان این نوشته، آنچه در بالا ذکر کردم و شما خواندید شاید بسیار گیجکننده باشد. دلیل ثقلت موضوع هم این است که خواستم ابعاد پیچیدهٔ این پدیدهٔ مهمِ آموزش را بیان کنم. گذشته از همان موضوعات مغلق، آخرین نظریهدهی ثروتمندترین فرد جهان هم بر پیچیدگی این پدیده میافزاید: «ما دربارهٔ ماورای این نظام فقط کمتر از چهار فیصد میدانیم.» این بیان، نگاه ما را به دقتِ «مَا تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِن تَفَاوُتٍ» معنادارتر میکند.
فکر میکنم بیشتر فلسفی صحبت کردم.
در سایهٔ همه نابسامانیهای جامعهٔ افغانستان و مردم این سرزمین، پدیدهٔ علم یکی از بیتفاوتترین پدیدهها در ردهٔ ارزشدهیِ پدیدهها بوده و است. با گذشت هر روز، عمق بیتوجهی به این پدیده به بالاترین حد خود رسیده است. با اینکه جامعهٔ افغانستان در حال و در گذشتهها دچار ناهنجاری بوده و نقد از بروننگری دربارهٔ این پدیده سادهلوحانه خواهد بود، ولی در بعضی حالات نباید از انظار عامه دور باشد.
با گذشت زمان و تغییرات بیدرنگ، در برخورد با این پدیده دگرگونیهایی به وجود آمد و ما ناخواسته دچار نوعی سردرگمی شدیم. شاید هم بحرانها ما را دگرگون ساخته و ساحت نقد زبانی ما بیشتر از توان ما بوده است. و یا هم بسیار ساده، دگرگونی نظم اجتماعی ما وابسته به سطح کمک و همرسانی دیگران شده بود.
اینک در مورد پدیدهٔ داخل خانه (وطن) چیزی گفته نمیشود، چون این پدیده به ارزش مباح تقلیل یافته است؛ پس منطقی نیست دربارهٔ آن سخن گفته شود. حال، آنچه نگرانکننده است توجه به پدیدهٔ علم در بیرون از شهرها و بیرون از کشور است. افرادی که با همه ناهنجاریها خود را به کشورهای دور و نزدیک رساندند؛ آنهایی که مقدمهٔ سفر را ایجاد فضای تحصیل و پرورش برای اولادهای خود میدانستند. ترقی و دسترسی به تحصیل شایعترین تفکر مهاجرت تلقی میشد.
در پهلوی همه وظایف خورد، منحیث ترجمان و مشاور فرهنگی در مکاتب مختلف به شکل قراردادی ایفای وظیفه میکنم. اکثر این جلسات بابت کمآوردن و نگرانی از نمرات پایین وطندارها برگزار میشود. یا هم رضایت طرف مکتب از برخورد لفظی، مذهبی و کمتوجهی علمی یکی از عوامل این جلسات میباشد.
آنچه توجه مرا بیشتر جلب میکند، این مسائل نیست؛ این حالت همیشگی ما است. اما بحث مهم این است که در اکثر این جلسات، فامیلهای افغان اصلاً اشتراک نمیکنند. وقتی منحیث نمایندهٔ این مردم در این جلسات اشتراک میکنم و از هر گروهی نماینده موجود میباشد و هرکسی با مردم خود کمک میکند و جلسات را شرح میدهد، من میمانم تنها و بیکس. این لفظ برگزارکنندهٔ پروگرام همیشه برایم بسیار سخت تمام میشود وقتی میگوید: «از مردم شما کسی نیامده.»
این فقط آخر ماجرا نیست؛ عمق فاجعه، بیتوجهی به پدیدهٔ علم است. ما حتی در مدرنترین کشور دنیا یک ساعت فرصت نداریم که در جلساتی اشتراک کنیم که در مورد برنامههای آموزشی، رشد، انکشاف، کمی و کاستی و نحوهٔ برخورد با یک متعلم در برنامههای روزمره بحث میکند. اما این فرصت را حتما داریم که چندین بار در هفته با مکاتب تماس بگیریم و بپرسیم: «غذای شاگردان حلال است؟»
این یعنی بحران فکریِ ماجرای تحصیل در دل و روان مردم ما.