قطعه ای از یک کتاب

قطعه ای از یک کتاب قطعه ای از مـــــــــــــــــا

Page: A PIECE OF A BOOK
About: The Library Book of the World
Language: Persian

در این صفحـــــــــــــــه سعی بر این است هر روز قطعه ای از کتاب یک نویسنده را با هم مرور کنیم. لازم به ذکر است قطعات گذاشته شده در این صفحه قسمتهایی از متن کتاب نویسندگان و از زبان و گفتگوی بین کاراکترهاست اما الزاما نظر شخصی نویسندگان نیست


امروز صبح از خود پرسیدم که من به چه چیزی نیاز دارم. شاید به سکوت... سک

وتی که به ساحلی شنی می ماند و در قلب آن تمام سخن ها و موسیقی ها می تپند پس من می نویسم تا به این سکوت دست یابم
فراتر از بودن / کریستین بوبن
.. از نوشتن حرف می‌زنم، به طور مشخص از وسیله‌ای برای بیان داستان، چیزهایی تخیلی که در آنچه جهان واقعی می‌نامندش هرگز اتفاق نیفتاده‌اند. قدر مسلم کاری غریب است که زندگی‌ات را صرف این کنی که بنشینی تنها در اتاقی، قلم‌به‌دست، ساعت تا ساعت، روز تا روز و سال تا سال با زحمت بسیار کاغذها را با واژگانی سیاه کنی برای خلق چیزهایی که مگر در سر تو در جای دیگر وجود ندارند. اصلاً چرا کسی در این دنیا بخواهد دست به چنین کاری بزند؟ تنها پاسخم به این سؤال این است که چون مجبور است و راه دیگری ندارد...!
صدای سوم / پل آستر

من همان‌طوری می‌نویسم که حرف می‌زنم، بدون هیچ شگرد و ادا‌اصولی … همه‌ی تقلایی که می‌کنم برای این است که به همان زبانی بنویسم که با آن حرف می‌زنیم، چون که کاغذ کلام را بد ضبط می‌کند. همه‌ی مسأله این است… رسیدن به عصاره‌ی زبان… به نظر من این تنها شیوه‌ی بیان حس و عاطفه است. چیزی که من می‌خواهم روایت‌گری نیست. انتقال احساس است. چنین کاری با زبان رسمی رایج، با سبک‌و‌سیاق ادیبانه، غیر ممکن است. همچو زبانی مال گزارش‌های اداری، بحث و مناظره و
نامه‌نویسی برای دخترعمه یا دخترخاله است
مرگ قسطی / لویی فردینان سلین

پس از مدت ها سرگردانی بینِ نقاشی، بازیگری، خوانندگی و رقاصی و بعد از تحمل شکست‌های کمرشکن فراوان، سرانجام به ادبیات رو آوردیم که در این دنیا پیوسته آخرین پناهگاه کسانی است که نمی‌دانند سر پُرشور خود را کجا به زمین بگذارند
میعاد در سپیده دم / رومن گاری

من وقتی مینویسم خودم را تکثیر میکنم. دو نفر میشوم. هم نویسنده، هم خواننده. چون همیشه خودم را جای خواننده میگذارم تا بفهمم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. سعی میکنم خودم را با دو چشم دیگر بخوانم، و با نگاهی دیگر، طوری که انگار نمیدانم قرار است چه اتفاقی بیفتد.
ماریو بارگاس یوسا

در درون هر انساني، انگيزه‌ای برای داستان‌پردازی وجود دارد، چنان که برای نمونه، افراد بزرگسال معمولا برای کودکان خود قصه تعريف مي‌کنند. هنگام انتشار کتاب اولم عده‌ای از من پرسيدند که چرا رمان نوشته‌ام. من به آنان پاسخ دادم، چون وقتی فرزندانم کوچک بودند مي‌توانستم برايشان قصه بگويم اما بزرگ شدن آنان همان، و قطع برنامه داستانگويی من همان. برای همين به فکر نوشتن رمان افتادم
امبرتو اکو

رمان نویس نه معلم اخلاق است و نه تحلیل‌گر سیاسی. کار رمان‌نویس شکافتن لایه­های پنهان روان آدمیان است. نه در قالب یک روان شناس ، بلکه از طریق شخصیت‌های رمان آنگونه که خواننده که در حالت معمولی این گوشه‌های خفته و پنهان را به ناآگاه ذهن رانده است با خواندن اثر و کشف همگونی‌ها، با اثر و شخصیت احساس نزدیکی و بعضا همدردی می‌کند
میلان کوندرا

دوستان از اين پس صفحه قطعه اى از يك كتاب را در اينستاگرم مى توانيد دنبال كنيد.
01/09/2019

دوستان از اين پس صفحه قطعه اى از يك كتاب را در اينستاگرم مى توانيد دنبال كنيد.

سیگار می کشم، دود می گریزد، دود بیرون می آید، دود از سرم بیرون می آید. سرم می گذارد که دود بگریزد. می گذارم که دود از فر...
22/12/2018

سیگار می کشم، دود می گریزد، دود بیرون می آید، دود از سرم بیرون می آید. سرم می گذارد که دود بگریزد. می گذارم که دود از فرازِ سرم بگریزد، گرمای تنم دود می شود، دود برفرازِ سرم به آسمان می رود. سیگار می کشم. دود می کنم در هوا. سرم سوراخ است، دودی که به هوا بلند می شود از سرم خارج می شود، نمی توانم بازش گردانم، رهایش می کنم، می گذارم بگریزد، بگریز و به آسمان برو، می گذارم که اینطور شود، تمام قدرت من در این است، این گرمای من است، زنده بودنم، دود به آسمان می رود، دست از کشیدن برنمی دارم، مثل یک شومینه دود می کنم و دود به آسمان می رود. ای دودِ من بدرود! خیر پیش! من دود می کنم، دود از سرم بیرون می آید، به سوی آسمان می رود، توقف نمی کند هرگز، حفره ای در سرِ من است، دود از سرم بیرون می آید و در آسمان پرواز می کند، و برای همیشه ناپدید می شود. گرمای تنم از من می گریزد، باشد که گرمای تنم از بالای سرم بیرون رود، به دود مبدل شود، ،به آسمان می روم، در آسمان سیگار می‌کشم، گرمایم می‌رود، می گذارم که بگریزی،
خود را می بینم که در هیئتِ دود، به آسمان می روم، بدرود خودم...

اثرى از کریستف تارکوس | مترجم: سارا سميعى

کیستی که من                  اینگونه                         به ‌اعتمادنامِ خود رابا تو می‌گویمکلیدِ خانه‌ام رادر دستت م...
19/12/2018

کیستی که من
اینگونه
به ‌اعتماد
نامِ خود را
با تو می‌گویم
کلیدِ خانه‌ام را
در دستت می‌گذارم
نانِ شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب می‌روم؟

کیستی که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟

سرود اشنايى | احمد شاملو
۲۹ اردیبهشتِ ۱۳۴۲

می خوانم می خوانم می خوانمتو خواندنِ منی!باران که می وزد سوی چشمان ام باران که می وزد باران که می وزد،تو شانه بزن! باران...
18/12/2018

می خوانم می خوانم می خوانم
تو خواندنِ منی!
باران که می وزد سوی چشمان ام باران که می وزد باران که می وزد،
تو شانه بزن! باران که می…

یک لحظه من خودم را گم می کنم نمی بینَمَم
اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم، نمی بینَمَم
معشوقِ جان به بهار آغشته ی منی اگر تو مرا نبینی من هم نمی بینَمَم....

برگرفته از شعر از هوش می...| رضا براهنى

روز جـــــــــــــهانی زن مـــــــــــــبارک▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬زنانه می خواهمتتا امکان زندگی در سرزمین مان ادامه یاب...
08/03/2016

روز جـــــــــــــهانی زن مـــــــــــــبارک
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
زنانه می خواهمت
تا امکان زندگی در سرزمین مان ادامه یابد
تا امکان حضور شعر در قرنمان ادامه یابد
برای این که ستارگان و زمان ادامه یابند
و کشتی‌ها و دریا و حروف الفبا ادامه یابند
تا تو زن هستی، ما خوبیم
زنانه می خواهمت برای این که تمدن زنانه است
برای این که شعر زنانه است
خوشهٔ گندم زنانه است
شیشهٔ عطر زنانه است
پاریس در بین شهرها زنانه است
و بیروت با زخم‌هایش زنانه باقی می‌ماند
به نام آن‌ها که می‌خواهند شعر بنویسند
زن باش
به نام آن‌ها که می‌خواهند به عشق بپردازند
زن باش...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از "عاشقانه سرای بی همت" | نزار قبانی | رضا طاهری | انتشارات نخستین

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬چون سایهٔ مرغان هوا در سفر خاکآزار به موری نرساندیم و گذشتیم▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬برگرفته از "دی...
08/12/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
چون سایهٔ مرغان هوا در سفر خاک
آزار به موری نرساندیم و گذشتیم
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از "دیوان اشعار" صائب تبریزی

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬.. واقعیت این است که اولین تغییرات در پیری آن چنان به آرامی اتفاق می افتد که به سختی به چشم می آی...
12/11/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬.. واقعیت این است که اولین تغییرات در پیری آن چنان به آرامی اتفاق می افتد که به سختی به چشم می آیند. آدمی باز خودش را از درون نگاه می کند همان طور که همیشه نگاه می کرده است اما این دیگرانند که از بیرون به او پیریش را یادآوری می کنند...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "خاطرات روسپیان سودازده من" | گابریل گارسیا مارکز | مترجم: امیرحسین فطانت

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬رویا را به خاطر بسپار که گذشت زمان آن را از تو خواهد گرفت...!▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬برگرفته از کت...
29/09/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
رویا را به خاطر بسپار که گذشت زمان آن را از تو خواهد گرفت...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "گنجشک ها در بالکن"
مجید دانش آراسته | انتشارات افراز

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ در کشورهای اروپای شرقی تفاوت بین "ما" و "من" بسیار فراتر از تفاوتی صرفا در دستور زبان است. من هم...
11/09/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
در کشورهای اروپای شرقی تفاوت بین "ما" و "من" بسیار فراتر از تفاوتی صرفا در دستور زبان است. من همراه این "ما" بزرگ شدم. در مهدکودک، در مدرسه، سر کار. با گوش دادن به سخنرانی سیاستمدارانی که می گفتند: "رفقا، ما وظیفه داریم ..." و ما رفیق ها همان کارهایی را می کردیم که به ما می گفتند. فردی که از یک جامعه توتالیتر بیرون می آید با "نه" گفتن است که مسئولیت فردی و ابتکار عمل را می آموزد. و این راه با گفتن "من" شروع می شود. با اندیشیدن در قالب "من" و عمل کردن در فالب "من" - هم در محیط خصوصی و هم در ملاءعام. "ما" به معنی ترس، تسلیم و سر فرود آوردن است. به معنای جمعیتی ملتهب و یک نفر که برای سرنوشتشان تصمیم می گیرد. "من" به عکس، یعنی دادن فرصتی به فردیت و دموکراسی...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "کافه اروپا" | اسلاونکا دراکولیچ | مترجم: نازنین دیهیمی

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬..هر چند عاشق من است، از این احساسش به من می ترسد. فکر می کند نشانه ضعف مفرط است. و حتی بیشتر از ...
10/09/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬..هر چند عاشق من است، از این احساسش به من می ترسد. فکر می کند نشانه ضعف مفرط است. و حتی بیشتر از این، از عشق من به خودش منزجر است. انگار که من می توانم سفارشش را به عالم ملکوت بکنم ومانع از موفقیتش بشوم - یا به زعم شما مانع از فلاکتش...!
..دنیا جای بدی است، و اگر آنچه را دنیا پیشکش می کند می خواهید، باید بد باشد، واقعا بد، بدتر از دیگران، در غیر این صورت شما را له خواهند کرد...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "ستاره باز" | رومن گاری | مترجم: مهدی نسرین | نشر مرکز

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬محمد على سپانلو | ١٣١٩-١٣٩٤ |  يادش گرامى  ▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬آن قدر به این سو نیامدی تا از س...
12/05/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
محمد على سپانلو | ١٣١٩-١٣٩٤ | يادش گرامى
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
آن قدر به این سو نیامدی
تا از سیلاب بهاره ی عمر تو
رودخانه عریض تر شد
بعد از ماه گرفتگی، حتی
از روشنی شب های شعر
از وعده ی دیدار هم گریختی
من مانده ام و تنگ غروب و چهره های بیگانه
عشاق که در سایه ی افراها یکدیگر را می بوسند
در آن طرف رود تو کم رنگ شدی
همراه گوزن ها، مارال ها، سبز قباها
و سنت کوچ
در جان تو اوج می گیرد ...!

ای کولی
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
محمد علی سپانلو

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬جای ما روی صحنه و میان میدان است. ما باید نمایش بدهیم و بازی را هدایت کنیم. اگر نکنیم دیگران ما ر...
24/04/2015

▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
جای ما روی صحنه و میان میدان است. ما باید نمایش بدهیم و بازی را هدایت کنیم. اگر نکنیم دیگران ما را به بازی می گیرند و این دیگران سیلی زدن را بر نوازش ترجیح می دهند...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب "طبل حلبی" | گونترگراس | مترجم: سروش حبیبی

Address

Damascus

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when قطعه ای از یک کتاب posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share

Category