فال قهوه

فال قهوه تمام انرژی های مثبت دنیا برای ماست...باور داشته باشید تا بدست بیاورید ....

15/12/2015

حوالی این شلوغی ها ...
حوالی کودکان بازیگوش خفته در ذهن نا آرامم ...
گاهی ، کسی ، چیزی ، زمزمه ای می خواند ...
زمزمه ای آرام و آهنگین ...
گوش تمام زمین را پر می کند و دل آسمان را ابری ...
باران می بارد، گاهی که ،دلم در تپش چشمان تب دار درختان خودش را صدا می زند ...
آنگاه خش خش قلبم ، زیر پای عابران آفتاب به گوش می رسد ...
و باز من به دنیا خواهم آمد !!!

06/12/2015

نکند راه تو یادت برود
نکند سختی اش جان تو را هم بکند
نکند از ره خود گم بشوی
نکند اهل زمین بیراهه برندت یکوقت
نکند خاک دلت گل بشود
نکند از سرشتت پی ببرند
نکند لب به سخن بگشایی
نکند سر الهی ز دهانت بچکد
نکند غم کمرت را شکند
نکندخشک شود چشمه آب چشمت
نکند گم بشوی !کم بشوی !

- راه دراز است و بسی دشواری باید کشیدن جانا
جان هم گر به لبت آمد ،باز خموشی باید تا که الماس شوی
تا که بپاشی از خود و حور شوی ...
پخش شوی ...
ناپیدا و تو پیدا بشوی ... حق بشوی ... آن بشوی !

06/12/2015

با پیر خرد نهفته می گفتم دوش :
کز من سخن از سرّ جهان هیچ مپوش!
نرمک نرمک مرا همی گفت : به گوش !
دانستنیست ، گفتنی نیست ، خموش !!!

05/12/2015

چون به بالا می روم چون می شوم
از خود و بیخود چو مجنون می شوم
کهکشانها را چو نوری می درم ،بهر تمنا میروم
راه را از بیراهه ها چون می کنم
من به آنی آسمانی می درم ...
شایدم آسمانها میدرندم... و...من هم میروم ...
من به جامی مست جهانی می شوم
من به آنی آن جهان ها می درم
نورها را غرق جانم می کنم
غرق در نورها جانم می کنم
شمع ها را پروانه وار گردون شوم
پروانه ها ، من چو شمعی می درم
رقص جانانه ای اندر خیالاتم کنم
من خیالم را رقصان حالی کنم
حالیا بنمای رخ، ره را بپو
من بپویانم رهان را بهر رخ زیبای رو ...

04/12/2015

بزن چنگی به دلتنگی
بزن آهی میان بغض
بزن نایی به نی جانا
بزن دستی به طبل دل
بزن تیری به چشم جان
بزن جامی و مستی کن
بزن باران!
بزن باران! بباران قطره ای از طاق بالا را
بزن دست علی وارانه ای بر دف
برقصان و بگردان و سرمست کن حال ما را
بلرزان دل ...
بقلطان اشک...
شور و حالی ده به دلهامان ...
بکوبان یار دیرینه قدم هایت به چشم ما ...
دل ما طاقت دوری ندارد ...
بمیران لحظه ها را ...
بخندان کینه ها را ...
بگردان روزگار و گرد گردون را منور کن به نورت ...

03/12/2015

مستم و ...
جام و پیمانه به دستم ...
مدهوشم و مسرور حضورم ...
غرق ظهورم ...
ظهر این بادیه گرم است ...
وقت تنگ است ...
بسوزم من بسوزانم جهان را ...
مغروقم و...
غرق دریای خیالم ...
به سر شوق تو دارم...
مرگ خاموشی ها بباید... تا که جانم به سر آرم .....

جان من! جانان من ! نازنین سهبای من ...
شرم دارم از نگارم ...
شرم دارم از نگاهش ...
سهم دارم اما من از ناز صدایش ...
وای من لیلای من ...
عاشقم من ...
ذاکر اذکار جنونم...
سودای من ... سامان من ...
بی سرو سامان تو گشتم ...
غرق تمنای تو گشتم ...
راه من ... بیراه من ...
نای من ...بی تای من!
نالانم و مجنون گیسوی تو گشتم...
مولای من ...
اندر دو عالم هم نباشد آرام من ...
تنگ گشته حال و روزم ...
تنگ گشته جسم و جانم ...
من بسوزم... من بسوزم
اندر این جام بلا هم بسوزم هم بسوزانم جهان را ...
آه من ...
وای بر احوال من ...
گرچه نیستم لایقت ...
قبل مرگم بنمای رخ آقای من ...

03/12/2015

عاشقی درخون خودقلتیدن
است
زیر شمشیرغمش رقصیدن است

02/12/2015

کاش کسی پیدا می شد و با صدای بلند فریاد می کشید :
آهای مردم هر کس از شما حتی کلمه ای به ( دروغ ) و از بهر فریب دیگران بر زبان جاری کند محکوم به زندگانی در دنیاست تا ابد ...
و هر آن کس که شما به او دروغ گفتید و راست شنیدید از او ، پاداشش در همان لحظه جان دادن و رفتن به دیاریست که از بوی خدا سرشار است !!!
آری !
آن وقت دنیا می ماند و خاک و یک مشت دروغگوی فریب کار و روز به روز تاریکی ... و به گمانشان( زندگی) می کردند با خوشی کنار هم !!!..
کاش خدا تکانی می داد به دنیایش و الک می کرد همه را ...
تصورش سخت است که جزو کدامین گروه می ماندیم ما ...
اما پرده ها کنار می رفت و نفسی می کشیدیم همه !!!..
کاش بدانیم...
که با زبانی ناپاک و جسمی سیاه باید حرام کنیم بردن نام پاکان عالم را بر خود ...
اما ... خدا توبه پذیر است و عظیم تر از آنچه در اذهان بگنجد ... می بخشد و حتی پاک می کند یاد گناهانمان را ...هم برای خود هم برای همه ... واوست ستارالعیوب..
که اگر نبود اینگونه بی شرمانه با سری بالا نمی ایستادیم و باوقار تمام دروغ نمی گفتیم و ....
دروغ
دروغ
دروغ ....
وای از بزرگی این گناه ... وای ...

02/12/2015

مپرس حال مرا ...
مپرس جانا ...
خزان شدم و برگ به برگ ریختم زیر پای عابران نامرد روزگار ...
خش خش وجودم اما تا ابد گوش فلک را کر خواهد کرد ...

01/12/2015

خدایا فریادرسی می خواهم
بند بند تنم در بند و...
آزاده رهی می خواهم
ای که جان ها همه پروانه تو
من بیچاره، تنها، بال و پری می خواهم
برهانم ز تن و مست می نابم کن
من به مولا قدحی پر ز پرو بال جنون می خواهم
اندکی بر من و دل نور علی ده جانا ...
جان و دلم فدایی رهش می خواهم ...
گر نباشد جان ناچیز به فدای علی ام ...
مرده باشم حتما" ...
زنده دلی می خواهم ...
برسان فریادرست را یا رب ...
ناجی روز و شبت را می خواهم ...
غرق دنیا شدم و سیه از فرط گناه ...
برهان جان و تنم ...
فریادرسی می خواهم !!!

30/11/2015

ای که جانم به فدایت ...شکیبایی کن ...
مرهم زخم دلم باش و مرا یاری کن !!!

30/11/2015

Address

Tehran

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when فال قهوه posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share

Category