سرای محله کاظم آباد

سرای محله کاظم آباد Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from سرای محله کاظم آباد, Library, بنی هاشم, Tehran.

23/02/2014

به سلامتیه همه ی دانشجو هایی که فقط ایام امتحانات سرو کله شون پیدا میشه توی کتابخونه ی سرا محله :D

یکیش خودم !

01/08/2013

سلام و خسته نباشید به همه بچه های کنکوری
امیدوارم به حقتون رسیده باشید
برای انتخاب رشته دانشگاهتون اگه کمکی ازمون بر بیاد در خدمتیم

حکیمی

26/06/2013
19/06/2013

وقتی شوهر از اندام زنش تعریف کند!!

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!
مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!
زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی!
مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود!
زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!!
مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!
زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!
مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!
زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!
مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!
زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…

18/06/2013

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هردو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند.

پسرک پرسید:«ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین»

کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آنها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود.گفتم:«بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید:....
«ببخشین خانم! شما پولدارین »نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم:«من اوه… نه!»دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت:«آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»آنها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند.

فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم.

لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

دلم می خواد برای فردایی بهتر تلاش کنم...

18/06/2013

حماقت بزرگی است که آدمی به منظور برنده شدن در بیرون٬ در درون ببازد!

آرتور شوپنهاور

17/06/2013

ﺭﻭﺯﻯ ﺑﻪ ﻟﻘﻤﺎﻥ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ
ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﻯ ﺳﺎﮐﺖ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﺮﺩﻧﺪ
ﺁﺧﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺑﻰ ﺍﺩﺑﺎﻥ

14/06/2013

بزرگترین لذت در زندگی انجام کاری است که می گویند"نمی توانی"

09/06/2013

ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ، ﺣﺘﯽ ﺩﺭﻭﻍ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﺳﺖ؛ ﺳﺎﯾﻪﻫﺎ
ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻧﻤﯽﮐﻨﻨﺪ

کافکا

28/05/2013

ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻓﻘﻂ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﻲ ﺟﺎﻟﺒﻪ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﺻﻔﺤﻪ ﻱ ﻛﺎﻏﺬﻩ ، ﻭﻗﺘﻲ
ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺩﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻋﻤﻠﻲ ﺍﺟﺮﺍ ﺑﺸﻪ ﺍﺻﻼ ﭼﻴﺰ ﺧﻮﺑﻲ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ
ﺩر ﻧﻤﻴﺎﺩ .....

ﻣﺮﮒ ﺩﺭ ﻣﻲ ﺯﻧﺪ / ﻭﻭﺩﯼ ﺁﻟﻦ

27/05/2013

ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﻨﯿﻢ .
ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﻮ ﮐﺮﺩﻧﺸﺎﻥ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﮑﻨﯿﻢ!

ﻫﻤﻪ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻧﺪ
ﮐﺮﯾﺴﺘﯿﻦ ﺑﻮﺑﻦ

Address

بنی هاشم
Tehran
1234567899

Telephone

+982126310001

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when سرای محله کاظم آباد posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share

Category