آنتی هاشمی

آنتی هاشمی آنتی هاشمی هستیم و سایت مستقلمان www.antihashemi.com

یکی از برچسب هایی که مارکسیست به انقلاب 57 می زنند انقلاب فئودالی می دانند.آن را انقلاب مستضعفین نمی دانند چون فئودال ها از آن حمایت کردند.مصداق آنها هاشمی می باشد.ادعای هاشمی این است که پول انقلاب را از این طریق تامین کرده است. یعنی پول های زمین های پدران ایشان.هاشمی یک بچه فئودال است و الان فرهنگ و روحیه ای که از وی می بینیم همان فرهنگ و روحیه فئودالی است که انقلاب و نظام پس از آن را زمین پدری خود می داند.

مظلومیت بهشتی را شنیدیم ولی مظلومیت احمدی نژاد را دیدیم!بهشتی مظلوم بود چون یک تنه تمام اهانت ها و ناسزاها را تحمل میکرد...
26/06/2012

مظلومیت بهشتی را شنیدیم ولی مظلومیت احمدی نژاد را دیدیم!

بهشتی مظلوم بود چون یک تنه تمام اهانت ها و ناسزاها را تحمل میکرد ،هر کاری که شکست میخورد میزدند به نام بهشتی ،بهشتی به تنهایی قادر بود یک مملکت را اداره کند و این هم به مظلومیتهایش میافزاید .
اصلا سکوت و صبر با شیعه عقد اخوت بسته است

با وجود اصرار هاشمی بر مواضعش در خطبههای نماز جمعه 26 تیر88/تکاپوی یاران برای بازگرداندن هاشمیرفسنجانی به نماز جمعهنزدیک...
26/06/2012

با وجود اصرار هاشمی بر مواضعش در خطبههای نماز جمعه 26 تیر88/
تکاپوی یاران برای بازگرداندن هاشمیرفسنجانی به نماز جمعه

نزدیک شدن به روز 26 تیر یعنی روزی که هاشمی رفسنجانی در لباس امام جمعه موقت تهران، آخرین خطبه‌اش در این نماز جمعه را با چاشنی حمایت از مواضع اصحاب فتنه خواند، موجب شده است تا رسانه‌های نزدیک به وی مجددا تلاش‌هایی را برای فراهم کردن زمینه بازگشت هاشمی رفسنجانی به جایگاه امامت جمعه تهران آغاز کنند. تلاش‌هایی که وقتی در کنار افزایش تکاپوی رسانه‌ای رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ماه‌های اخیر قرار می‌گیرد، از یک طراحی جدی برای بازگشت هاشمی رفسنجانی به صحنه اثرگذاری در فضای سیاسی کشور حکایت می‌کند.
روزنامه «آرمان روابط عمومی» که از رسانه‌های نزدیک به دانشگاه آزاد شناخته می‌شود، در صفحه نخست شماره امروز خود از «افزایش درخواست‌ها! برای بازگشت هاشمی به نماز جمعه» خبر داده اما اشاره نکرده که این درخواست، از سوی چه افرادی و کجا بیان شده است

احمدی نژاد عوض شده است یا منافقین حیله جدید زده اند؟سال 88 بود و مناظرات ؛ در شب 14 خرداد احمدی نژاد نام خاندان هاشمی را...
20/06/2012

احمدی نژاد عوض شده است یا منافقین حیله جدید زده اند؟

سال 88 بود و مناظرات ؛ در شب 14 خرداد احمدی نژاد نام خاندان هاشمی را آورد ...

http://www.rajanews.com/Files_Upload/3215.jpg

بسیاری در شوک بودند..

بعد از انتخابات کشور به آشوب کشیده شد

آشوبی که به فرموده امام خامنه ای ریشه ای ده پانزده ساله و حتی بیشتر داشت و براندازی بود آن هم با کمک دولت های غربی و وهابیت و یهود ، اما عده ای بی بصیرت و منافق ،آن را به یک دعوای داخلی تقلیل دادند.....

عده ای از متحجرین بی بصیرت هم نوا با منافقین فریاد زدند که صحبتهای احمدی نژاد باعث آشوب شده است!

سه سال گذشت

احمدی نژادی که در مجمع تشخیص و جلساتش شکرت نمی کرد به یکباره با امر امام خامنه ای در این جلسات شرکت کرد

باز هم همان بی بصیرتان و برخی منافقین کور دل این بار با ادعایی جدید وارد گود شدند:

احمدی نژاد و هاشمی ائتلاف کرده اند بر ضد رهبری!!

احمدی نژاد عوض شده است و ..

به راستی احمدی نژاد چه کرده است که با هر عملش اینگونه مخالفت می شود؟

درود بر بهانه گیری های بنی اسرائیل که برخی در این زمانه روی آنان را سفید کرده اند!!

به یاد حدیثی زیبا از نهج البلاغه افتادم و تعبیر آن را دیدم:

پس از پخش شایعات دخالت امام در قتل عثمان در سال 35 هجری ، امام علی علیه السلام این خطبه افشاگرانه را ایراد کرد:

اگر به کشتن او ( عثمان ) فرمان داده بودم ، قاتل بودم و اگر از آن باز می داشتم از یاوران او به شمار می آمدم!....« خ

امام خمینی(ره):« آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظل...
18/06/2012

امام خمینی(ره):« آن قدر كه اسلام از اين مقدسين روحانى نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت امير المؤمنين- عليه السلام- كه در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بيش از اين تلخ نكنم. ولى طلاب جوان بايد بدانند كه پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدس مآبى و دين فروشى عوض شده است.»[1]
«خدای متعال می‌داند که من نسبت به آخوندهای فاسد آنقدر شدید هستم که نسبت به سایر مردم نیستم. ساواکی پیش من محترمتر از آخوند فاسد است »[2]
« آنقدر صدمه اى كه اسلام از یك آخوند فاسد مىخورد از محمدرضا نمى خورد!... ما طرفدارى از عمامه نمىكنیم. ما طرفدارى از اسلام مىكنیم. این اسلام پیش شما باشد معظم هستید. پیش هركس باشد معظم است. » [3]
[1] صحیفه امام، ج 21، ص 279

[2] همان ، ج10 ، ص 278

[3] همان ، ص 279

احضار حجت‌الاسلام شریف‌زاده از سوی دادسرای ویژه روحانیتبسم الله الرحمن الرحیمدر این کشور اگر کسی از هاشمی رفسنجانی و مبا...
17/06/2012

احضار حجت‌الاسلام شریف‌زاده از سوی دادسرای ویژه روحانیت
بسم الله الرحمن الرحیم
در این کشور اگر کسی از هاشمی رفسنجانی و مبانی فکری او دفاع کند، حتی بالاتر، از میرحسین و کروبی دفاع کند (همانطور که در مجلس هشتم و در نطقهای پیش از دستور یادمان هست) برخورد قضایی با او نمی شود و برخورد با او را به رسانه ها می سپارند تا آنها جواب او را بدهند.
چند وقت پیش یادتان هست دفاع جانانه هاشمی رفسنجانی از مهدی هاشمی که در لندن است و از دستندرکاران اصلی فتنه بود.
ایکاش قوه قضاییه جرئت داشت که ...
این کشور یک رئیس جمهور قانونی دارد و یک رئیس دفتری ( که اگر مجرم است) هنوز از لحاظ قانونی محکوم نیست و دفاع از او اشکال قانونی ندارد.

روزنامه ایران :
حجت‌الاسلام بهمن شریف‌زاده از اساتید باسابقه حوزه‌های علمیه و سردبیر روزنامه عربی زبان الوفاق روز گذشته به صورت تلفنی از سوی دادسرای ویژه روحانیت احضار شد. شریف‌زاده امروز صبح باید برای رسیدگی به این موضوع به دادسرای ویژه روحانیت مراجعه نماید.

در ضمن، این شخصِ به قول رسانه ها طلبه و به قول ما استاد سطح عالی حوزه و مدرس فلسفه و عرفان، در همانجا طلب مناظره می کند و شما را با توجه به منویات امام خامنه ای، به کرسی آزاد اندیشی دعوت می کند.
از آن روزی که این استاد حوزه لب به سخن باز کرد، دیدید که چه جوسازی بر علیه او به راه انداختند.
پس اخلاق اسلامی کو ؟! پس تحمل حرف مخالف کو ؟! پس منطق و استدلال کو ؟! پس ولایت پذیری و گوش به فرمانهای آقا بودن کو ؟!

مگر آقا نفرمودند :

یکى از چیزهائى هم که حالا در عرصه و در میدان لازم است به آن توجه کنیم، این است که: مراقب باشیم دستگاه‌هاى انقلاب سرشان گرمِ کارهاى غیرمفید و احیاناً مضر در این حرکت پیشرونده نشود، که یکى از اینها، همین مسئله‌ى اختلافات است، که من اگر روى اینها تکیه میکنم، به خاطر این است. یک وقت هست که یک جریانى در مقابل انقلاب مى‌آید قد علم میکند به قصد کوبیدن انقلاب، خب، وظیفه‌ى هر کسى است که دفاع کند. انقلاب از خودش دفاع میکند، مثل هر موجود زنده‌ى دیگرى. انقلابى که نتواند در دوران فتنه، در دوران ایجاد کودتاهاى گوناگون ـ سیاسى و نظامى و امثال اینها ـ از خودش دفاع کند، زنده نیست. این انقلاب زنده است؛ لذا از خودش دفاع میکند، غالب هم میشود، پیروز هم میشود، برو برگرد هم ندارد؛ کمااینکه در سال 88 دیدید این کار اتفاق افتاد. یک وقت این است قضیه، یک وقت نه، قضیه، قضیه‌ى ایستادگى در مقابل یک حرکت براندازانه و اینچنین نیست؛ اختلاف نظر، اختلاف سلیقه، اختلاف عقیده احیاناً است. اینها را بایستى هرچه ممکن است فرو کاست. اینجور چیزها را هرچه ممکن است باید کم کرد. مشتعل کردن این اختلاف نظرها مضر است.
یک مسئله این است که اگر یک کسى یک حرف غلطى زد، آیا کسى باید به او جواب بدهد یا نه؟ خب، بله معلوم است. جواب دادن به حرف غلط، شیوه‌ى خودش را دارد، راه خودش را دارد، کار خاص خودش است. یک وقت هست که حالا که کسى یک حرف غلطى زد، ما بیائیم مثلاً صدجا این حرف غلط را تابلو کنیم، شعار کنیم که آقا، فلانى این حرف غلط را زد، تا همه بدانند. این است که اشتباه است، خطاست. من با حرکت روشنگرانه از سوى هر کسى، از سوى هر نهادى، هیچ مخالفتى ندارم، بلکه علاقه‌مندم و معتقدم به مسئله‌ى تبیین. یعنى اصلاً جزو راهبردهاى اساسى کار ما از اول، مسئله‌ى تبیین بوده است. تبیین لازم است؛ اما این معنایش این نیست که ما به اختلافات درونى، هى دامن بزنیم. مراقب باشید. این را همه باید مراقب باشند
حرکت، حرکت متین، مستدل و مستند باشد. اگر کسانى اختلاف‌نظرهائى دارند، با استدلال بیان کنند. عرض کردم، من معتقد به تبیین هستم.در دوران مبارزات هم، اختلاف ما با چپی‌ها و مارکسیست‌هائى که آن وقت مبارزه میکردند، سر همین بود که ما میگفتیم باید تبیین کرد، آنها به تبیین اعتقاد نداشتند؛ یک چیز دیگرى میگفتند، یک تفسیر دیگرى داشتند. کار انقلاب از اساس با تبیین، روشنگرى، بیان منطقى، مستدل و دور از هو و جنجال بود. اگر هو و جنجال وارد شد، حرف منطقى را هم خراب خواهد کرد. ممکن است چهار نفر جذب شوند، اما چهار نفر آدم هوشمندتر دفع میشوند. این، حرف ماست؛ این، عرض ماست.
( در جمع سپاهیان1390/4/13)

مگر آقا نفرمودند:

اگر به نام عدالت‌خواهى و به نام انقلابیگرى، اخلاق را زیر پا بگذاریم، ضرر کرده‌ایم؛ از خط امام منحرف شده‌ایم. اگر به نام انقلابیگرى، به نام عدالت‌خواهى، به برادران خودمان، به مردم مؤمن، به کسانى که از لحاظ فکرى با ما مخالفند، اما میدانیم که به اصل نظام اعتقاد دارند، به اسلام اعتقاد دارند، اهانت کردیم، آنها را مورد ایذاء و آزار قرار دادیم، از خط امام منحرفشده‌ایم. اگر بخواهیم به نام انقلابیگرى و رفتار انقلابى، امنیت را از بخشى از مردم جامعه و کشورمان سلب کنیم، از خط امام منحرف شده‌ایم.در کشور آراء و عقاید مختلفى وجود دارد. اگر چنانچه یک عنوان مجرمانه‌اى بر یک حرکتى، بر یک حرفى منطبق شود، این عنوان مجرمانه البته قابل تعقیب است؛ دستگاه‌هاى موظف باید تعقیب کنند و میکنند؛ اما اگر عنوان مجرمانه‌اى نباشد، کسى است که نمیخواهد براندازى کند، نمیخواهد خیانت کند، نمیخواهد دستور دشمن را در کشور اجرا کند، اما با سلیقه‌ى سیاسى ما، با مذاق سیاسى ما مخالف است، ما نمیتوانیم امنیت را از او دریغ بداریم، عدالت را دریغ بداریم؛ «و لایجرمنّکم شنئان قوم على الّا تعدلوا». قرآن به ما دستور میدهد و میگوید: مخالفت شما با یک قومى، موجب نشود که عدالت را فرو بگذارید و فراموش کنید. «اعدلوا»؛ حتّى در مورد مخالف هم عدالت به خرج دهید. «هو اقرب للتّقوى»؛(2) این عدالت، نزدیکتر به تقواست. مبادا خیال کنید تقوا این است که انسان مخالف خودش را زیر پا له کند؛ نه، عدالت ورزیدن با تقوا موافق است. همه هوشیار باشیم، همه بیدار باشیم. این بُعد هم نباید ابعاد دیگر را در سایه قرار بدهد .
( سالگرد ارتحال امام1390/3/14)

اول فکر کنید و بعد بگویید که منحرف و ضد ولایت کیست.

اشتباه برداشت نکنید. بنده نمی خواهم از کسی حمایت کنم، بلکه می خواهم این برخوردهای ناشایست و غیر اخلاقی در نظام ولایی تمام شود و همه پیرو سخنان متین و مستدل دیده بان انقلاب باشند تا عقلانیت قبل از ظهور مهیا شود و ضمینه ای برای نزدیکی بیشتر ظهور شود. والا بنده همانم که مقاله دفاع از دکتر عماد افروغ را در مقابل حزب اللهی های منحرف از مکتب امام نوشتم(http://bineshjoo.ir/Site/Content.aspx?id=31) و قصدم از نوشتن این مطلب هم فقط و فقط تذکری اخلاقی برای پیروان ولایت بود و هشداری برای کسانی که گول هوچی گریهای برخی منحرفین از خط ولایت را می خورند و از نیتهای شوم درون قلبهای این خبیثان خبر ندارند.

تاکید مشکوک نشریات مجمع تشخیص مصلحت بر عبارت جعلی «بهار عربی»+سنددر حالی که هاشمی اخیرا مواضع پیشین خود درباره تحولات من...
12/06/2012

تاکید مشکوک نشریات مجمع تشخیص مصلحت بر عبارت جعلی «بهار عربی»+سند
در حالی که هاشمی اخیرا مواضع پیشین خود درباره تحولات منطقه را شیطنت رسانه ها خوانده اند،‌ شواهدی وجود دارد که مجموعه تحت مسئولیت ایشان اصرار عجیبی بر استفاده از عنوان «بهار عربی» و عدم استفاده از عبارت «بیداری اسلامی» دارند.
به گزارش خبرگزاری فارس،‌ نهم خرداد ماه رسانه هایی که خبر سخنرانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در همایش «تحولات خاورمیانه و آینده نظم منطقه‌ای» را پوشش داده بودند،‌ به نقل از آیت الله هاشمی رفسنجانی نوشتند که «تاکید بر روی نام تحولات منطقه و اینکه بیداری اسلامی، بهار عربی یا انقلاب‌های مردمی باشد چندان ضرورتی ندارد و این امر به هر حال مبارک است». این سخنان تعجب همگان را برانگیخت و واکنش های علمی و مستند نسبت به چنین موضعی آغاز شد. فارس نیز به نوبه خود در یادداشتی با ریشه یابی عبارت بهار عربی و واکاوی اهداف غرب از استفاده از آن نوشت: «در حال حاضر هم هدف از اصرار غرب بر استفاده از عبارت "بهار عربی" مشخصا از پیش آماده نگاه داشتن مسیری برای حمله به این انقلاب‌ها در صورت منطبق نبودن نتیجة نهایی انتقال قدرت حاصل از آنها با انتظارات غربی به نظر می‌رسد».
تا اینکه 13 روز بعد از همایش «تحولات خاورمیانه و آینده نظم منطقه‌ای» آقای هاشمی نقل قول روز 9 خرداد از خود را شیطنت رسانه ها خواند و ضمن روشن کردن مواضع گذشته،‌ جملات جدیدی هم به زبان آورد: «شکی نیست اکثر توده‌ها و اقشار حاضر در انقلابات منطقه مسلمانند و بر مبنای اسلام انقلاب کرده‌ و از انقلاب اسلامی ایران الگو گرفته‌اند و خواسته‌هایی چون محو استبداد و دیکتاتوری را مدنظر دارند، بنده گفته بودم برخی بهار عربی و برخی بیداری اسلامی می‌گویند، لفظ مهم نیست، بلکه ریشه و مبنای این خیزش و حرکت است که ریشه آن اسلام و انقلاب اسلامی و تنفر از فساد و دیکتاتوری و وابستگی است».

فارس همچنان معتقد است و ثابت کرده است که لفظ اتفاقا بسیار مهم است و غربی ها و البته برخی جریانات داخلی به صورت هدفمند و در راستای اهداف غرب از عبارت بهار عربی بهره می برند و اساسا تعمد دارند و مراقبت می کنند که از عبارت بیداری اسلامی استفاده نکنند. در کنار برخی نشریات اصلاح طلب،‌نشریات به ظاهر علمی مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز به پدیده بیداری اسلامی با عینک غربی می نگرند و بر خلاف نظر آقای هاشمی،‌ یا بر استفاده از عبارت بهار عربی اصرار دارند و یا بر عدم استفاده از عبارت بیداری اسلامی.

بررسی مقالاتی که فصلنامه «ره نامه سیاستگذاری» وابسته به کمیسیون سیاسی، دفاعی و امنیتی دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره تحولات منطقه منتشر کرده، صحت ادعای فوق را تائید می کند. در این مقالات هیچ خبری از ریشه اسلامی تحولات نیست و در آن سو، بر استفاده از عبارت بهار عربی برای توصیف انقلاب های منطقه تاکید شده است.

برای نمونه،‌ مقاله «بررسی وجوه تشابه و تفاوت جنبشهای عربی در کشورهای خاورمیانه»‌ که در شماره شهریور 90 این فصلنامه به چاپ رسیده،‌ نه تنها بر استفاده از عبارت بهار عربی تاکید دارد،‌ بلکه در تحلیل عوامل تحولات این کشورها،‌ به هیچ رو نامی از اسلام نمی برد و می نویسد:‌ «دموکراسی خواهی، مشکلات اقتصادی، نبود عدالت اجتماعی، حکمرانی بد، خفقان سیاسی، شکاف طبقاتی و نقش جوانان، زنان و رسانه های نوین، از جمله عواملی هستند که در شکل گیری بهار عرب مؤثر بوده اند»!

اینگونه نگاه مجمع تشخیص به تحولات منطقه سند دیگری بر مدعای ماست که لفظ از قضا بسیار مهم است و آنان که بر استفاده از عبارت بهار عربی اصرار می ورزند،‌ دقیقا تعمد دارند که نامی از اسلام و نقش آن در بیداری اسلامی نیز نبرند و اساسا نتیجه چنین نگاهی، طبیعتا به حذف نقش اسلام در تحولات منطقه منتهی می شود. به هر صورت،‌ روشن نیست که آیا تحلیل ها و نوع نگاه آقای هاشمی موجب اتخاذ چنین رویکردی در زیرمجموعه ایشان شده است یا اینکه زیرمجموعه بر خلاف نظرات ایشان عمل می کنند؟

دیدگاه های رهبری عزیز انقلاب، شاخص اظهار نظرها (1)امام خامنه ای (حفظه الله) همچون امام خمینی (رحمه الله) شاخصی است که جه...
12/06/2012

دیدگاه های رهبری عزیز انقلاب، شاخص اظهار نظرها (1)
امام خامنه ای (حفظه الله) همچون امام خمینی (رحمه الله) شاخصی است که جهت گیری انقلاب را مشخص می کند و هماهنگی نظری و عملی با این شاخص برهمگان لازم و برای پیشرفت و تعالی واجب است. در این میان عده ای از روی عناد و عده ای از روی بی توجهی عده ای هم از روی بی اطلاعی از این شاخص عدول می کنند و توجهی به این راه و راهبر ندارند و بدون عنایت به این نقشه راهبردی انقلاب اسلامی در پی ابراز نظر و عقیده خود هستند.
در این نوشته و نوشته های آینده قصد دارم که به قسمت کوچکی از نظریات راهبردی مقام معظم رهبری در مورد مسائلی که در این زمان بیشتر مطرح است بپردازم تا نقشه راهی باشد برای دلباختگان و سربازان فرهنگی انقلاب.
البته ما قایل به این نیستیم که نظریه پردازی نمی توان کرد و باب علم و علمی بسته است و هیچ نظری مخالف نظر دیده بان انقلاب نباید داد، اما حرف ما این است که اگر نظریه ای داده می شود و عقیده ای بیان می شود، دیگرانی که مخالف آن نظریه را دارند به بی تخصصی و کج فهمی و انحراف متهم نکنیم.
من باب مثال، در این چند روز اخیر از سراسر ایران و در اکثر رسانه ها و سایتها و هر شخصیتی ( از جمله مراجع بزرگوار، روحانیت معظم، خطبای معزز نماز جمعه، تاریخ دانان و حتی افرادی از دستگاه نظامی کشور ) دست به نقد سخنان دکتر احمدی نژاد زدند. البته باز هم تاکید دارم که نقد منصفانه و سازنده و به دور از جنجال بسیار مفید است، اما بعضی از این بزرگواران دست به تخریب و نسبتهای ناروای فکری و عملی زدند و از هر وسیله ای برای رسیدن به هدفشان ( که نقد این سخنان است ) استفاده کردند.
در اینجا در پی این نیستم که شیوه نقد منصفانه را تبیین کنم، بلکه فقط می خواهم توجه عزیزانی که در پی نقد این سخنان برآمدند را به سخنان یک نظریه پرداز و راهبر افکار مذهبی و شاخص انقلاب اسلامی در مورد شخصیت فردوسی و کتاب شاهنامه جلب کنم و نتیجه را به خود عزیزان خواننده (و نقد کننده) بسپارم.
امام خامنه ای در یکی از سخنرانی هایشان در بین اعضاى گروه ادب و هنر صداى جمهورى اسلامى ایران‌ اشاره ای به برخورد سطحی جوانان اول انقلاب (که الان هم بیشتر مواضع ما جوانان انقلابی اینگونه است) کرده و می فرمایند:
« خوشبختانه ادبیات سلف ما همه‌اش در جهت ارزشهاى الهى و اسلامى است. از جمله همین شاهنامه که شما به آن اشاره کردید. اول انقلاب عده‌یى از مردمِ بااخلاصِ بى‌اطلاع رفته بودند قبر فردوسى را در توس خراب کنند! وقتى من مطلع شدم، چیزى نوشتم و فوراً به مشهد فرستادم؛ که آن را بردند و بالاى قبر فردوسى نصب کردند؛ نمى‌دانم الان هم هست یا نه. بچه‌هاى حادى که به آن‌جا مى‌رفتند، چشمشان که به شهادت بنده مى‌افتد، لطف مى‌کردند و مى‌پذیرفتند و دیگر کارى به کار فردوسى نداشتند! »

بعد از آن در وصف فردوسی اضافه می کنند که:
« حقیقت قضیه این است که فردوسى یک حکیم است. تعارف که نکردیم به فردوسى، حکیم گفتیم. الان چند صد سال است که دارند به فردوسى، حکیم مى‌گویند. حکمت فردوسى چیست؟ حکمت الهىِ اسلامى.»

بعد هم خطاب به افرادی که حکمت فردوسی را زرتشتی می دانند(و الان هم در نقدهای سخنان رئیس جمهور به آن اشاره می کنند) می فرمایند:
« شما خیال نکنید که در حکمت فردوسى، یک ذره حکمت زردشتى وجود دارد. فردوسى آن وقتى که از اسفندیار تعریف مى‌کند، روى دیندارى او تکیه مى‌کند. مى‌دانید که اسفندیار یک فرد متعصبِ مذهبىِ مبلّغ دین بوده که سعى کرده پاکدینى را در همه جاى ایران گسترش بدهد. تیپ اسفندیار، تیپ حزب‌اللهى‌هاى امروز خودمان است؛ آدم خیلى شجاع و نترس و دینى بوده است؛ حاضر بوده است براى حفظ اصولى که به آن معتقد بوده و رعایت مى‌کرده، خطر بکند و از هفت‌خان بگذرد و حتّى با رستم دست و پنجه نرم کند. وقتى شما شاهنامه را مطالعه مى‌کنید، مى‌بینید که فردوسى روى این جنبه‌ى دیندارى و طهارت اخلاقى اسفندیار تکیه مى‌کند. با این‌که فردوسى اصلاً بنا ندارد از هیچیک از آن پادشاهان بدگویى کند، اما شما ببینید گشتاسب در شاهنامه چه چهره‌یى دارد، اسفندیار چه چهره‌یى دارد؛ اینها پدر و پسر هستند. فردوسى بر اساس معیارهاى اسلامى، به فضیلتها توجه دارد. در حالى که بر طبق معیارهاى سلطنتى و پادشاهى، در نزاع بین گشتاسب و اسفندیار، حق با شاه است. «به نیروى یزدان و فرمان شاه» یعنى چه؟ یعنى هرچه شاه گفت، همان درست است؛ یعنى حق با گشتاسب است؛ اما اگر شما به شاهنامه نگاه کنید، مى‌بینید که در نزاع بین اسفندیار و گشتاسب، حق با اسفندیار است؛ یعنى اسفندیار یک حکیم الهى است. فردوسى از اول با نام خدا شروع مى‌کند - «به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه بر نگذرد» - تا آخر هم همین‌طور است؛ فردوسى را با این چشم نگاه کنید. فردوسى، خداى سخن است؛ او زبان مستحکم و استوارى دارد و واقعاً پدر زبان فارسى امروز است. او دلباخته و مجذوب مفاهیم حکمت اسلامى بود؛ شاهنامه را با این دید نگاه کنید
البته بعضیها زردشتى‌مسلکند، بعضیها هم زردشتى‌مسلک نیستند. آنهایى که زردشتى‌مسلکند، خوششان مى‌آمد که به زردشتیگرى تظاهر کنند و چیزى درباره‌ى فردوسى بگویند. اما حقیقت قضیه که این نیست. این شاهنامه‌ى فردوسى در مقابلمان است.»

این قسمت سخنان آقا هم خطاب به بزرگوارانی (تاریخ سازی به اسم شاهنامه) است که در نقد سخنان رئیس جمهور گفته اند که فردوسی با معارف و حکمت اسلامی بیگانه است و مردم ما از شاهنامه معارف اسلام را برداشت نمی کنند:
« شما خیال مى‌کنید که اگر در شاهنامه‌ى فردوسى چیزى برخلاف مفاهیم اسلامى وجود داشت، این‌قدر در جوامع اسلامى جا مى‌افتاد؟ شما مى‌دانید که در این نسلهاى گذشته، مردم ما چه‌قدر دینى بوده‌اند. در کدام خانه و کدام ده و کدام محله، شاهنامه نبود یا خوانده نمى‌شد؟ همه جا مى‌خواندند و منافاتى هم با مفاهیم اسلامى نمى‌دیدند. حافظ هم همین‌طور است. در دیوان حافظ هم با این‌که سخن از مى و معشوق و پیاله و این حرفهاست، در عین حال مردم بین آن اشعار و مفاهیم مذهبى منافاتى نمى‌دیدند. یعنى از اشعار حافظ واقعاً همان برداشت عرفانى را مى‌کردند؛ اگرچه بنده به آن شدت قبول ندارم که همه‌ى شعرهاى حافظ عرفانى است. على‌اىّ‌حال، هم در نقدهایتان، هم در برنامه‌سازیهایتان، هم در گزینش متنهایتان، آن جنبه‌هاى ارزشىِ اسلامى را رعایت کنید.» (بیانات در دیدار اعضاى گروه ادب و هنر صداى جمهورى اسلامى ایران‌-۱۳۷۰/۱۲/۰۵)

دوستان نقادی هم بودند که می گفتند چه لزومی دارد که امسال فردوسی در سطح جامعه مطرح شوند و باید امثال شهید اولها و شیخ مفیدها و شیخ صدوقها و ... مطرح شوند و از اینها باید سخن گفت که اینها بودند که اسلام را زنده کردند(نماد معنوی برای مکتب ایرانی)جواب می دهیم که چه کسی این بزرگواران را ردّ کرده در پی اثبات فردوسی است (که اثبات شیء نفی ما عدا نمی کند).

رهبری عزیز انقلاب خطاب به این دوستان هم می فرماید:
« این جلسه شما دوستان عزیز و نیز این مطالبى را که بیان کردید، خیلى مغتنم مى‌شمارم. بعضى از شما هم ملاحظه کردید و آن چیزى را که مى‌خواستید بگویید، قدرى روتوش شده و کوتاه بیان کردید. لکن آن ابعاد ناگفته و در سایه مانده فرمایشهاى آقایان هم براى من قابل حدس است. همچنان که خیلى از حرفها را هم که در ذهنتان بود، نگفتید: «گوش کن با لب خاموش سخن مى‌گویم». در واقع با لب خاموش آنچه را که باید تفهیم مى‌کردید، تفهیم کردید. تقریباً همه بیاناتتان هم درست است و ما قبول داریم. البته سؤالهایى هم مطرح کردید که چون من یادداشت نکردم، شاید نتوانم به همه آنها پاسخ دهم. بعلاوه مسائل کلّى‌ترى هست که شاید مطرح شدن آنها مهم باشد؛ از جمله این‌که آقاى «نورى‌زاد» در باب شاهنامه پرسیدند. بله؛ من موافقم که از «فردوسى» تجلیل شود، شاهنامه تحلیل شود و حکمت فردوسى استخراج گردد تا همه بدانند که این حکمت، اسلامى است یا غیراسلامى. این بزرگداشتى هم که برگزار شد، اصلاً به دستور و خواست من بود؛ منتها چون اواخر ریاست جمهورى‌ام بود، به آقاى مهندس «حجت» گفتم که دنبال نمایید و فردوسى را بزرگ کنید. فردوسى باید هم بزرگ شود. فردوسى در قلّه است. امیدواریم کم‌کارى - که دوستان اشاره کردند - گریبان ما را نگیرد تا حکمت فردوسى را بیان کنیم. ما هستیم که اسم او را «حکیم ابوالقاسم فردوسى» گذاشتیم؛ دشمنان دین که این اسم را نگذاشته‌اند. خوب؛ این حکیم چه کسى است و حکمت او چیست؟ آیا حکمت زردشتى است، حکمت بى‌دینى است، حکمت پادشاهى است یا حکمت اسلامى؟ این را مى‌شود در آورد. اگر کسى به شاهنامه نگاه کند، خواهد دید که یک جریانِ گاهى باریک و پنهان و گاهى وسیع، از روح توحید، توکّل، اعتماد به خدا و اعتماد به حق و مجاهدت در راه حق در سرتاسر شاهنامه جارى است. این را مى‌شود استخراج کرد، دید و فهمید. مخصوصاً بعضى از شخصیتهاى شاهنامه خیلى برجسته هستند که اینها را باید شناخت و استخراج کرد. من یک وقت گفتم که «اسفندیار» مثل این بچه حزب‌اللّهی هاى امروز خودِ ماست! در فرهنگ شاهنامه یک حزب‌اللّهى غیورِ دین‌خواهِ مبارز وجود دارد. بله؛ این کارها را شما بکنید تا دیگران نکنند. شما که نکردید، دیگران مى‌کنند». (بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم‌- ۱۳۸۱/۱۱/۰۷)

باز هم حضرت آقا در وصف فردوسی در سخنانی دیگر فرموده اند:
« فردوسى، حکیم ابوالقاسم فردوسى است. به یک آدم داستانسرا، اگر صرفاً داستانسرا و حماسه‌سرا باشد، حکیم نمیگویند. این «حکیم» را هم ما نگفتیم؛ صاحبان فکر و اندیشه در طول زمان او را حکیم نامیدند. شاهنامه‌ى فردوسى پر از حکمت است. او انسانى بوده برخوردار از معارف ناب دینى. همه‌ى آنها حکیم بودند؛ سرتاپاى دوانینشان پر از حکمت است» . (بیانات در دیدار جمعی از شعرا- ۱۳۹۰/۰۵/۲۴)
« آنچه‌ که‌ از حکمت‌، معرفت‌ و اندیشه‌ والای‌ بشری‌ در دیوان‌های‌ شعری‌ زبان‌ فارسی‌ گنجانده‌ شده‌ است‌ بسیار مهم‌ و قابل‌ توجه‌ است‌ و در این‌ زمینه‌ می‌توان‌ به‌ حکمت‌، معارف‌ الهی‌ و اندیشه‌ مورد نیاز بشری‌ که‌ در شاهنامه‌ حکیم‌ ابوالقاسم‌ فردوسی‌ موجود است‌، اشاره‌ کرد» . (دیدار جمعی‌ از ایران‌شناسان‌ و استادان‌ ادبیات‌ فارسی‌ در کشورهای‌ مشترک‌المنافع‌ با رهبر انقلاب - ۱۳۷۲/۱۱/۱۸)

سخنان حضرت رهبری به این چند سخنرانی ختم نمیشود. ایشان بیش از چهل مرتبه در سخنرانی های مختلف نام فردوسی را آورده و از شخصیت او تجلیل میکنند و حکمت او را حکمت اسلام معرفی می کنند و بیش از سی مرتبه هم نام شاهنامه را می آورند و معارف آن ر ا معارف ناب اسلامی و شیعی می خوانند(که برای اینکه کلام به درازا کشیده نشود شمارا به سایت مقام معظم رهبری رجوع می دهم).
البته در اینجا نمی خواستم نظرات رهبری عزیز را در مورد اینکه یکی از وظایف رئیس جمهور پرداختن لسانی و عملی به مسائل فرهنگی و دینی است، بیان کنم تا چراغی روشن برای بی اطلاعان از این مواضع امام خامنه ای باشد که فقط وظیفه رئیس جمهور را اجرای قانون و پایین آوردن تورم و .... ندانند.
اما حرف آخر این است که اگر این سخنانِ شاخص انقلاب، رهبری عزیز هم نبود، باز هم اینگونه نقادی صحیح نبود. نسبتهای ناروایی که به شخص رئیس جمهور قانونی یک کشور اسلامی زیر لوای ولی فقیه داده شد (که ایشان درپی رهبر سازی برای مکتب ایرانی است و می خواهد با مطرح کردن فردوسی نفی علمای شیعه را کند و جلوی مراجع و روحانیت بایستد و ده ها نسبت ناروای دیگر) منصفانه نبود و به دور از روحیه علم و علمی بزرگواران نقاد بود. باید از حضرت رهبری هم بیاموزیم که اگر چیزی بین مردم رواج دارد و دو جنبه ای است، آن را توحیدی توصیف و تفسیر کنیم تا از آن بهره برداری توحیدی شود و جامعه به سمت مسائل توحیدی سوق داده شود.

راز تخریب احمدی نژاد چیست؟ 1- راز تخریب احمدی‌نژاد چیست؟ تمامی پژوهش‌ها و بررسی های علمی این نکته را تأیید می‌کنند که در...
12/06/2012

راز تخریب احمدی نژاد چیست؟
1- راز تخریب احمدی‌نژاد چیست؟ تمامی پژوهش‌ها و بررسی های علمی این نکته را تأیید می‌کنند که در تاریخ معاصر ایران هیچ چهره و شخصیتی به اندازه محمود احمدی‌نژاد مورد هجمه و تخریب رسانه‌های جمعی قرار نگرفته است.
این هجمه سازماندهی شده از چنان ابعاد وسیعی برخوردار است که دیگر به عنوان یک ناظر آماتور امکان ارزیابی و تحلیل محتوای آن موجود نبوده و به جز از طریق یک پژوهش فراگیر که متضمن صرف وقت فراوان با کاربست حضور تعداد زیادی از پژوهشگران است، تحلیل این پدیده پیچیده میسر نخواهد بود.
از آنجا که بیش از یک دهه است که به تدریس ترمودینامیک و دروس وابسته به آن مشغول هستم ، در این یادداشت بنا دارم با کاربست مفاهیم ترمودینامیک، کنش تاریخی احمدی‌نژاد را در سپهر عمومی ایران تحلیل نمایم.


سالها پیش از این نیز مرحوم مهندس مهدی بازرگان با کاربست مفاهیم مستخرج از قانون دوم ترمودینامیک نظیر آنتروپی در کتاب عشق و پرستش، برخی رفتارهای انسانی را تحلیل نمود که اینجانب نیز در نظر دارم با کاربست مفهوم تعادل ترمودینامیکی، واکنشهایی که در برابر کنشگری دکتر احمدی‌نژاد در رأس دولت جمهوری اسلامی ایران ایجاد شده را بررسی نموده و نشان دهم که حملات بی‌سابقه‌ای که علیه احمدی‌نژاد و یارانش اعمال می‌شود مستقیماً به برهم خوردن نظم ایجاد شده و تعادل مطلوب اکبر هاشمی رفسنجانی در ساختار اجرایی کشور طی سالهای 68 تا 84 ارتباط دارد.


2- سوم تیر 84 و بیست و دوم خرداد 88، روزهایی هستند که در آن ملت ایران با رأی خود، اشرافیت برآمده در جمهوری اسلامی را نفی کرده و مردی را برگزیدند که تعادل ایجاد شده به نفع اشرافیت بوروکراتیک را بر هم زد. هرچند که رأی 17 میلیونی مردم ایران در سوم تیر 84 تا حد زیادی واجد جنبه سلبی بود، اما رأی بی‌سابقه 25 میلیونی مردم ایران در بیست و دوم خرداد 88، در شرایطی به احمدی‌نژاد تعلق گرفت که چهار سال عملکرد وی در منظر مردم قرار گرفت و این بار مردم بر اساس کارنامه دولت نهم، احمدی‌نژاد را بر صدر نشاندند.


بر این اساس می‌توان اذعان نمود که کیفیت رأی ملت ایران در بیستو دوم خرداد 88 عمدتاً واجد جنبه‌های ایجابی و اثباتی و بر مبنای قضاوت در خصوص بینش، منش، روش و کنش محمود احمدی‌نژاد شکل گرفته است.


اقبال عمومی و بی‌نظیر ملت ایران به احمدی‌نژاد از یک سو و حملات بی‌سابقه اصحاب قدرت و ثروت علیه او از سویی دیگر، در مقابله جدی احمدی‌نژاد با تعادل سیستماتیک ایجاد شده به نفع «اشرافیت بوروکراتیک» طی سالهای 60 تا 84 و تلاش او برای ایجاد تعادل سیستمی نوین به نفع «مردم» ریشه دارد. به واقع احمدی‌نژاد طی هفت سال اخیر دائماً تلاش نموده تا نظم سیستماتیک ایجاد شده به نفع اشراف برآمده در جمهوری اسلامی را بر هم زده و نظمی نو بر اساس منافع مردم را شکل دهد که در ادامه بر اساس تحلیل تعادل ترمودینامیکی به آن خواهم پرداخت.


3- تعادل ترمودینامیکی، در یک سیستم‌، به حالتی گفته می‌شود که در آن سیستم در حالت تعادل مکانیکی، تعادل شیمیایی و تعادل گرمایی باشد. وقتی که هیچ‌گونه نیروی خنثی نشده‌ای در داخل سیستم و همچنین بین سیستم و محیط آن وجود نداشته باشد، می‌گویند که سیستم در تعادل مکانیکی قرار دارد.


اگر این شرایط برقرار نباشند، یا سیستم به‌تنهایی و یا سیستم و محیط آن هر دو تغییر حالت خواهند داد و این تغییر حالت وقتی متوقف می‌شود که تعادل مکانیکی دوباره برقرار گردد. تعادل شیمیایی به حالتی گفته می‌شود که در آن پیوندهای شیمیایی واکنشگرها و محصولات در واکنش شیمیایی با گذشت زمان پایدار بماند و تغییر نکند. در تعادل گرمایی تمام قسمت‌های یک سیستم در یک دما به‌سر می‌برند.


اگر این شرایط برقرار نباشند، تغییر حالت ایجاد می‌شود که تا برقراری تعادل گرمایی ادامه دارد.همانگونه که مفهوم تعادل ترمودینامیکی در سیستم‌های فیزیکی و مکانیکی مورد توجه و پیاده‌سازی قرار می‌گیرد می‌توان از مفهوم تعادل ترمودینامیکی برای تحلیل رفتار یک نظام و سیستم اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز با پیش‌فرضهایی سخن گفت.


به عنوان مثال، هنگامی که منابع قدرت در یک سیستم سیاسی تغییر می‌کند می‌توان از برهم خوردن تعادل مکانیکی در سیستم مزبور سخن گفت و یا تغییرات در پیوندهای عناصر سیاسی یک نظام اجتماعی را می‌توان معادل تغییر در پیوندهای شیمیایی عناصر یک سیستم فیزیکی دانست و به تبع آن از تغییر در تعادل شیمیایی سیستم سخن گفت.


اگر ثروت و درآمد را نیز در یک جامعه انسانی به عنوان اصلی‌ترین عامل برای تحرک و فعالیت‌های آحاد جامعه شناسایی نماییم می‌توان نقش عامل ثروت در تحرکات انسانی را با عامل گرما در تحولات فیزیکی معادل‌یابی نمود بنابراین هرنوع توزیع دما در یک سیستم فیزیکی را می‌توان با نحوه توزیع ثروت و درآمد در یک سیستم اجتماعی شبیه‌سازی نمود.


که در ادامه بحث به تأثیر کنش دکتر احمدی‌نژاد بر تغییرات تعادلی برآمده در نظام جمهوری اسلامی می‌پردازیم:






الف- تأثیر حضور احمدی‌نژاد بر تعادل مکانیکی نظام جمهوری اسلامی




از آنجا که تعادل مکانیکی در یک سیستم اجتماعی‌-سیاسی را تعادل بین منابع قدرت یک سیستم لحاظ نموده‌ایم، در دهه نخست انقلاب منابع قدرت در نظام جمهوری اسلامی از سه عنصر روحانیت، حزب‌الله و آحاد مردم تغذیه می‌شد که از سال 68 و با قرار گرفتن اکبر هاشمی رفسنجانی در رأس قوه مجریه، منابع قدرت در نظام جمهوری اسلامی ایران با تغییری جدی مواجه گردید.


با ظهور دولت سازندگی در عرصه اجرایی و اتخاذ سیاستهای «توسعه منهای عدالت» مبتنی بر آموزه‌های بانک جهانی، هاشمی رفسنجانی عزم خود را برای حضور جدی و تأثیرگذار تکنوکراتهای غرب باور در عرصه عمومی کشور و در مقابل حذف و کاهش نقش مردم به عنوان مانعی جدی در برابر اجرای سیاستهای دیکته شده بانک جهانی جزم نمود و بر این اساس به بازمهندسی منابع قدرت مبادرت نمود.


البته بی‌توجهی به نقش مردم در اندیشه سیاسی هاشمی رفسنجانی بی‌سابقه نبود. هاشمی رفسنجانی در گفت‌و‌گو با صادق زیبا کلام محور اصلی اندیشه سیاسی خود را در «نفی ضرورت حضور همه جانبه و گسترده مردم و کفایت اتکای نظام به یک اقلیت 20 درصدی از جامعه» بیان داشته و خطاب به صادق زیباکلام می‌گوید: «قبلا هم با شما این بحث را پیرامون آینده نظام داشته‌ام که نظام می‌تواند 20‌درصد مردم را به‌طور فعال به نفع خودش در صحنه نگه دارد و ابزار قانونی هم در دستش است و گلوگاه‌ها را دارد بنابراین می‌تواند نظام مستقری باشد حالا 40-30 درصد از مردم هم بی‌تفاوت هستند و برای آنها چپ و راست فرقی ندارد می‌ماند آنها که مخالف هستند که به هرحال هر نظامی یک مقدار مخالف دارد بنابراین از نظر من نظام مستقر است.»(1)


به واقع همانگونه که روایت شد هاشمی رفسنجانی به صراحت از عدم همراهی 80 درصدی مردم، خطری را متوجه نظام نمی‌داند. هاشمی رفسنجانی در این مسیر با اتخاذ سیاستی مردم گریز، حذف مردم به عنوان یکی از منابع قدرت دهه نخست انقلاب را به‌طور جدی در دستور کار دولت خود قرار داد و تکنوکراتهای غربگرا را به عنوان منبع قدرت جدید جایگزین آحاد مردم ساخت و تعادل جدید منابع قدرت در نظام جمهوری اسلامی را بر اساس مثلث «روحانیت-حزب الله-تکنوکراتهای متکی به هاشمی» بنا نمود که این شیوه بازمهندسی منابع قدرت از همان ابتدا مورد انتقاد و اعتراض رهبر معظم انقلاب قرار داشت.


هاشمی رفسنجانی در همین رابطه در گفت‌و‌گو با صادق زیباکلام اظهار داشت: «یک دوره‌ای بود که هر روز و به صورت هفتگی گزارش‌هایی به من می‌دادند که تعداد زیادی از متخصصین به کشور بازگشته‌اند. دکتر حبیبی هم از طرف من مسئولیت پذیرفته بود که وقتی اینها بر‌می‌گردند به اینها سر و سامانی بدهد.


مرکزی برای مسکن و شغل اینها درست کرده بود... برای همین بود که می‌گفتند هاشمی بیشتر به فکر جذب نخبگان، مدیران و فرهیختگان است در حالی که رهبری بیشتر به توده مردم و به گروههای بسیجی و اینها می‌پردازند...یکی از ایرادات یا انتقادات به من از ناحیه برخی‌ها این بود که من خیلی به تحصیلکرده‌ها توجه دارم و نسبت به اقشار دیگر چندان توجهی نشان نمی‌دهم.»(2)


هرچند که هاشمی رفسنجانی در تمامی دوره‌ها تلاش می‌کرد خود را در مرکز ثقل مثلث مزبور جای دهد اما به دلیل آشکار شدن جهت گیری‌های غیرانقلابی دولت سازندگی، بتدریج از بدنه حزب‌الله شامل بسیج، هیأت‌های مذهبی و... فاصله گرفت و به جز تعدادی از مراجع تقلید و روحانیون بلندپایه نظیر واعظ طبسی، ناطق نوری و...، سایر طلاب و روحانیون نیز از وی دوری گزیدند و در مقابل هاشمی رفسنجانی نیز مسیر نزدیکی به تکنوکراتهای غربگرا را در پیش گرفت.


اینچنین بود که اشرافیت بوروکراتیک ایران با هدایت اکبر هاشمی رفسنجانی موفق شد طی سالهای 68 تا 84، تعادل مکانیکی مورد نظر خود را به نظام جمهوری اسلامی تحمیل نموده و منابع قدرت را براساس منویات خود بازآرایی نماید و علیرغم آن‌که ملت ایران از سال 1372 تا 1384 در تمامی انتخاباتها، اعتراض خود را به جهت‌گیری هاشمی رفسنجانی اعلام می‌نمود، اما با کنش پیچیده هاشمی رفسنجانی بویژه پس از خرداد 76، همواره رأی مردم ایران در نفی رویکردهای اشرافیگرانه هاشمی رفسنجانی تا تیرماه 84 بلا‌اثر باقی ماند.


با انتخاب شگرف محمود احمدی‌نژاد در تیرماه 84، تکنوکراتهای غربگرا نقش خود را در حوزه منابع قدرت جمهوری اسلامی از دست داده و یکبار دیگر و مشابه دهه نخست انقلاب، آحاد مردم نقش خود را به عنوان منبع قدرت بازیابی نمودند.


احمدی‌نژاد هم در حوزه گفتمانی و هم در حوزه عملیاتی، تکنوکراتهای غربگرا را به کناری نهاد و آحاد مردم را به عنوان یک منبع جدید قدرت به سایر منابع قدرت الحاق نمود. بی‌توجهی به مطالبات و سهم خواهی احزاب و چهره‌های صاحب نفوذ سیاسی، تمرکز زدایی از دولت، سفرهای استانی، تغییر کارکرد سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی سابق، هدفمندی یارانه‌ها، تأکید بر افزایش جمعیت و... از جمله برنامه‌های راهبردی احمدی‌نژاد در مسیر توانمندسازی مردم و بازآرایی منابع قدرت نظام و بر هم زدن تعادل مکانیکی مطلوب اشرافیت بروکراتیک و حرکت به سمت تعادل مکانیکی جدید با اتکا به آحاد مردم بود.






ب- تأثیر حضور احمدی‌نژاد بر تعادل شیمیایی نظام جمهوری اسلامی




از آنجاکه تعادل شیمیایی در یک سیستم اجتماعی-سیاسی را تعادل بین پیوندهای سیاسی یک سیستم لحاظ نموده‌ایم، ظهور دکتر محمود احمدی‌نژاد در معادلات کلان سیاسی ایران باعث شد که صف بندی‌های متعارف چپ-راست و اصلاح‌طلب-اصولگرا که مدل مطلوب سیاسی اکبر هاشمی رفسنجانی است، برهم خورده و از مدل سیاسی جدیدی در سپهر سیاسی ایران رونمایی شود.


هاشمی رفسنجانی در گفت‌و‌گوی خود با دکتر صادق زیباکلام، ساختار سیاسی مورد نظر و مطلوب خود را ساختار سیاسی امریکا که متشکل از دو حزب سیاسی فراگیر و با مشارکت سیاسی محدود شکل گرفته است، معرفی می‌کند.


هاشمی رفسنجانی در این گفت‌و‌گو خطاب به دکتر صادق زیباکلام می‌گوید: «شما ببینید جامعه امریکا بالاخره یک جامعه جاافتاده دموکراتیک است.آنها خیلی آزاد بودند و آزاد هم هستند.مردم امریکا 50 درصد در انتخابات شرکت می‌کنند.نمی توانیم بگوییم بقیه که شرکت نمی‌کنند به امریکا علاقه‌مند نیستند یا به کارهای کشورشان علاقه‌مند نیستند.


آنها کار خودشان را می‌کنند و فکر می‌کنند اگر بیایند یا نیایند یکی از دو حزب می‌برد.در ایران هم ممکن است کم کم به همین جا برسیم که مردم بگویند بالاخره یا جناح چپ یا جناح راست می‌برد و از میان این دو هم هیچ وقت بیرون نرفته است، همین جور هم دارد می‌شود. ممکن است عده‌ای به این ادله شرکت نکنند یعنی فکر کنند که نتیجه انتخابات چیزی را عوض نمی‌کند لذا عدم شرکت آنان را نمی‌توان لزوماً به معنای مخالفت آنان یا پشت کردنشان به نظام گرفت.»(3)


هاشمی رفسنجانی پس از وقایع خرداد 60 و حذف منافقین و لیبرال‌ها از عرصه سیاسی کشور تلاش نمود تا سامانه سیاسی کشور را بر دو پایه چپ-راست (بعدها اصلاح‌طلب-اصولگرا) طراحی کند و خود نیز به عنوان پایه سوم،تعادل بین دوپایه مذکور را ایجاد نماید که پیروزی محمود احمدی‌نژاد در سال 84 مدل سیاسی مزبور را دچار بحران موجودیت نمود. برای اتخاذ نگاهی علمی به تحولاتی که در پیوندهای سیاسی از زمان روی کارآمدن محمود احمدی‌نژاد روی داده است، ابتدا باید تضاد اصلی را در این صحنه تشخیص داد تا تضادهای فرعی مورد نظر هاشمی رفسنجانی نظیر تضاد «چپ- راست» و «اصلاح‌طلب- اصولگرا» و یا تضادهای کاذب نظیر تضاد «انحراف- حزب الله» حجاب ذهنی ایجاد ننماید که در ادامه به آن خواهم پرداخت:


افزایش شکاف‌های طبقاتی طی سال‌های 84-68 در دولت‌های پنجم تا هشتم که سیاست اقتصادی خود را بر اساس توصیه‌های بانک جهانی بر اولویت‌گذاری رشد اقتصادی و غفلت از توزیع عادلانه درآمدها بنا نهاده بودند، باعث شد که در دوره‌های مذکور ضریب جینی افزایش یافته و توزیع ناعادلانه‌تر درآمدها رقم خورد.


در واقع دولت‌های سازندگی و اصلاحات بر پایه الگوهای توسعه پیش از دهه شصت میلادی که مععتقد بودند: «افزایش شکاف درآمدی در جامعه بین کم درآمدها و پردرآمدها در کوتاه مدت می‌تواند منجر به میل بیشتر پس انداز، انباشت سرمایه و در نتیجه شتاب‌گیری رشد اقتصادی شود» سیاست‌های اقتصادی خود را بر افزایش رشد اقتصادی و تولید ثروت فارغ از توزیع عادلانه درآمد بنا نهادند.


نظریات سنتى توسعه که مورد توجه دولت‌های سازندگی و اصلاحات قرار داشتند،مدعی بودند: «که اگر قرار است پیشرفت صورت گیرد، زندگی اقتصادی باید صرفاً با روند طبیعی عرضه و تقاضای بازار تنظیم شود. آنان معتقد بودند که فقر برای بهبود شخصیت فرد انگیزهای در وی ایجاد میکند، در حالی که ضمانت وسایل بقا، آن انگیزه را از بین میبرد.» به این ترتیب در نظرات سنتی «رشد محور» توسعه که مورد تأکید جبهه وسیعی از مدعیان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی می‌باشد، «فقر» به عنوان بهاى لازم برای رشد و پیشرفت اقتصادی پذیرفته شده است.


گفتنی است این قبیل نظریات در مذهب پروتستان ریشه داشته که معتقد بودند موفقیت‌های مادی نشانه آن است که شخص مورد عنایتخداست و شکستبه عنوان «خواستخدا» قلمداد مىشد و نمىبایست در مقابل آن چون و چرا کرد و بر همین مبنا بود که داروینیست‌های اجتماعی به عنوان بنیانگذاران نظریات سنتی توسعه وجود فقر را بر مبناى عبارت مشهور «بقای اصلح» توجیه میکردند. آنان معتقد بودند: «دلیل آن که عدهای فقیر در پله پائین نردبان اجتماعیاند آن است که آنان توان درگیر شدن با مسائل اجتماعی را ندارند و یا برای این کار مناسب نیستند و کمک به آنها نابودی شان را کند و در نتیجه روند پیشرفت را کند می کند.»


دولت دکتر احمدی‌نژاد از زمانی که کار خود را آغاز نمود بر تئوری سنتی و رشد محور توسعه خط بطلان کشید و همانگونه که نظریه پردازان نوین توسعه، شکاف عظیم درآمدی بین طبقات پائین و بالای جامعه در کشورهای در حال توسعه را نه تنها به عنوان یک مزیت اقتصادی نمی‌دانند بلکه آن را مانعی بر سر راه رشد و توسعه اقتصادی ذکر می‌کنند، دولت‌های نهم و دهم نیز الگوی «توزیع عادلانه درآمد + رشد اقتصادی» را در دستور کار خود قرار دادند و در این راه به اقتصاد صدقه‌ای و گداپروری متهم شدند. اقدامات دولت دکتر احمدی‌نژاد در عین حال موجب آشکار‌سازی شکاف اصلی سیاسی در سامانه سیاسی کشور و تغییر پیوندهای سیاسی موجود و در نهایت به برهم خوردن تعادل شیمیایی مورد نظر هاشمی رفسنجانی منجر شد که در اینجا به برخی اظهار نظرها اشاره می‌شود:


٭محسن رضایی(13 اسفند 85): با رفتارهای اقتصاد یارانه‌ای، گداپروری و غیرتولیدی به جایی نمی‌رسیم.


٭رسول منتجب نیا(12 تیر 86): نباید به گونه‌ای به مردم کمک کرد که گداپروری شود.


٭مسعود نیلی(15 مهر 86):طرح سهام عدالت طرح گداپروری است.


٭حسن روحانی(20 شهریور 87): آیا با تزریق نقدینگی بی‌حساب و توزیع پول بین مردم می‌توان به عدالت رسید؟


٭اکبر هاشمی رفسنجانی(26 آبان 87):ساختن اقتصاد کشور با شیوه گداپروری جواب نمی‌دهد و لذا باید در عرصه تولید قدم‌های مهم و اساسی برداریم.


٭محمد خاتمی(3 آذر 87): بسیار جفاست که عدالت را در عدالت اقتصادی و آن هم اقتصاد صدقه‌ای که بعضی از حکومت‌ها به بهانه این‌که لقمه نانی به مردم بدهند خلاصه کنیم.


٭علی لاریجانی (8 آذر 87): مشکلات کشور با صدقه‌پروری حل نمی‌شود،ما نباید به دنبال اقتصاد کمیته امدادی باشیم.


٭شیخ یوسف صانعی(20 فروردین 88): اسلام دین گداپروری نیست.


٭سایت الف وابسته به احمد توکلی(18 فروردین 88): مسیر پر اشتباه اقتصاد صدقه‌ای را به اقتصاد تولیدی و توسعه‌ای برگردانید.


٭میرحسین موسوی (10 اردیبهشت 88): چیزی که ما کم داریم، برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها است، با اقتصاد مبتنی بر صدقه نمی‌تواند طرح‌های مهم اشتغالزا ایجاد کند.


٭محسن رضایی (2 خرداد 88): ما گداپروری را از جامعه دور می‌کنیم و با تغییر سیستم مدیریتی پول را به سرمایه تبدیل خواهیم کرد.


٭مهدی کروبی (13 خرداد 88): ما نمی‌خواهیم گداپروری کنیم.


٭محسن رضایی (13 خرداد 88): به جای پول دادن به مردم، باید تولید ایجاد کنیم.


٭محمد نهاوندیان (8 مرداد 88): اقتصاد صدقه‌ای راه به‌جایی نخواهد برد. باید اصلاحات ساختاری را آغاز کرد و از پول دادن‌های صدقه‌ای اجتناب کنیم و به بهینه‌سازی و دسترسی به بازار همزمان توجه کنیم.


٭یحیی آل اسحاق(10 مرداد 88): سیاستگذاری‌های کلان دولت به سوی اقتصاد صدقه‌ای می‌رود.


٭اسدالله عسگراولادی (11/3/90): پنج سال پیش گفتم تیم اقتصادی دولت، اقتصاد کشور را به سمت فشل شدن می‌برد.


٭علی لاریجانی (14/5/90): ایجاد بستر‌های رقابت صحیح در فضای کسب و کار نوعی عدالت است و عدالت به معنای پول پاشیدن بین مردم نیست.


مجموعه حملات علیه سیاست‌های دولت‌های نهم و دهم در «همزمانی توسعه و پیشرفت با توزیع عادلانه درآمدها و کاهش شکاف‌های طبقاتی» در شرایطی صورت می‌گیرد که پروفسور محبوب الحق، اقتصاددان نامی پاکستانی در دفاع از سیاست رشد اقتصادی توأم با کاهش شکافهای طبقاتی گفته بود: «در تئوری اقتصاد به ما آموخته شده بود شما به دنبال رشد اقتصادی باشید، موضوع توزیع عادلانه درآمد خود به خود حل می‌شود. اما من به این نتیجه رسیده‌ام که برای داشتن رشد اقتصادی احتیاج به توزیع عادلانه درآمدها داریم.»


این پیوند و همگرایی وسیع، فراگیر و گسترده سیاسی بین چهره‌های وابسته به طیف‌های مختلف مدعی اصولگرایی و اصلاح‌طلبی که ذیل گفتمان «توسعه منهای عدالت» با محوریت اندیشه و برنامه سیاسی - اجتماعی اکبر هاشمی رفسنجانی گرد هم آمده‌اند به خوبی حکایت از آن دارد که پیوندهای سیاسی در جامعه ایران نسبت به دوران پیش از سال 84 کاملاً تغییر کرده و پیوندهای سیاسی جدیدی حول محور دو رویکرد متفاوت در برنامه‌های توسعه شکل گرفته که موجب برهم خوردن تعادل شیمیایی مطلوب هاشمی رفسنجانی شده است.


در یک سوی تعادل جدید شیمیایی که از تغییرات پیوندهای سیاسی پدید آمده مجموعه‌ای از مدعیان اصلاح‌طلبی و نیروهای مدعی اصولگرایی (که عمدتاً مردود شدگان در آزمون بزرگ فتنه 88 هستند) - با هدایت هاشمی رفسنجانی - ایستاده‌اند که بر الگوی «پیشرفت منهای عدالت» پافشاری می‌کنند و در سوی دیگر این تعادل، آن دسته از نیروهای اجتماعی با هدایت دکتر احمدی‌نژاد قرار دارند که پیشرفت و توسعه را بدون عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت و درآمد سرابی بیش نمی‌دانند.






ج - تأثیر حضور احمدی‌نژاد بر تعادل گرمایی نظام جمهوری اسلامی




از آنجاکه که تعادل گرمایی در یک سیستم اجتماعی- سیاسی را در نحوه توزیع ثروت در سیستم جست‌و‌جو نموده‌ایم، ظهور دکتر محمود احمدی‌نژاد در رأس قوه مجریه باعث شد که توزیع نامتعادل درآمد که مدل مطلوب دولت‌های سازندگی و اصلاحات بود با روی کارآمدن دولت احمدی‌نژاد، برهم خورده و کاهش مداوم ضریب جینی در سال‌های اخیر به ثبت رسید.براساس گزارش‌های رسمی بانک مرکزی و مرکز آمار ایران، ضریب جینی در طول سال‌های فعالیت‌های دولت جناب آقای دکتر احمدی‌نژاد از 4019/0 در سال 1385 به 3450/0 در سال 1390 کاهش یافته است که این کاهش 14 درصدی ضریب جینی،در ارتباط مستقیم با برنامه‌ها و طرح‌های ارائه شده از سوی دولت‌های نهم و دهم از جمله سهام عدالت، طرح تحول اقتصادی، هدفمند کردن یارانه‌ها، تقویت سازمان بهزیستی، حمایت کمیته امداد و افزایش حقوق کارکنان رده پائین و مستمری بازنشستگان بوده که به صورت نسبی سهم دهک‌های پائین درآمدی را افزایش داده است.


برای آن‌که دریابیم که کاهش 14 درصدی ضریب جینی در دولت دکتر احمدی‌نژاد، چه حجمی از درآمد را از کیسه گروه یک درصدی اشراف جامعه خارج کرده و در میان سایر طبقات توزیع نموده محاسبات زیر را انجام می‌دهیم:همانطور که در تعریف ضریب جینی بیان شده است، ضریب جینی تفاوت مورد انتظار در درآمد بین دو فرد یا دو خانوار که به‌طور تصادفی از کل جامعه انتخاب می‌شوند را بیان می‌کند.


به عنوان مثال ضریب جینی 6000/0 اشاره به این دارد که اگر درآمد سرانه جامعه 1000 دلار باشد، تفاوت مورد انتظار بین درآمد دو فرد یا دوخانوار که به صورت تصادفی انتخاب می‌شوند 600 دلار است و اگر این جامعه یک میلیون نفر جمعیت داشته باشد یک شکاف درآمدی 600 میلیون دلاری بین اعضای این جامعه وجود دارد.


با این پیش فرض‌ها و با احتساب درآمد سرانه 12500 دلاری در ایران، کاهش ضریب جینی از 4019/0 به 3450/0 (یعنی کاهش به میزان 0569/0 واحد) و احتساب جمعیت 75 میلیون نفری کشور، برای محاسبه میزان درآمد انتقال یافته از طبقات مرفه به سایر طبقات بر اساس مدل بالا خواهیم داشت:


0569/0 * 12500 * 75000000=53343750000 دلار.یعنی دولت دکتر احمدی‌نژاد موفق شده است که طی دوره شش ساله فعالیت خود بیش از 53 میلیارد دلار از درآمدهای طبقات مرفه را در میان سایر طبقات اجتماعی و بویژه طبقات محروم جامعه بازتوزیع نماید.


به عبارت دیگر و با فرض قیمت دلار به میزان 1700 تومان، اقدامات دولت دکتر احمدی‌نژاد باعث شده است که 90684375000000تومان یعنی بیش از 90 هزار میلیارد تومان از گروه مرفه جامعه به سایر طبقات جامعه منتقل شود.انتقال بیش از 90 هزارمیلیارد تومان از درآمدهای طبقات مرفه جامعه به سایر طبقات و اقشار اجتماعی آشکار، تعادل ثروت برآمده در دولت‌های سازندگی و اصلاحات را برهم زده و تعادل جدیدی را به نفع آحاد جامعه برپا ساخته است که این نکته نیز نشان از شکل‌گیری تعادل ترمودینامیکی نوین پس از روی کارآمدن دکتر احمدی‌نژاد است.






جمع بندی پایانی:




در پاسخ به سؤالی که در صدر این مقاله بیان شد و بر‌اساس استناد به مبانی تعادل ترمودینامیکی به این نتیجه دست یافتیم که ریشه تمامی حملات ناجوانمردانه علیه دولت‌های نهم و دهم را باید در بر هم خوردن تعادل منابع قدرت، تغییر در پیوندهای سیاسی جامعه و انتقال بیش از 90 هزار میلیارد تومان از درآمدهای مرفهین به سایر اقشار جامعه ایران جست‌و‌جو نمود.








*******************************************************************************





(1)،(2) و (3) هاشمی بدون روتوش، گفت‌و‌گوهای صادق زیبا‌کلام با هاشمی رفسنجانی،انتشارات روزنه،چاپ چهارم 1390

Address

Tehran

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when آنتی هاشمی posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Organization

Send a message to آنتی هاشمی:

Share