میهه

میهه Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from میهه, بامداد, Miheh.

03/04/2016
فروردین 95
03/04/2016

فروردین 95

01/12/2015

زردكوه
می شناسی ام!؟ همان كودك پاپتی كه هروقت دلش می گرفت به دامانت پناه می بُِِرد، نوازشش می كردی وخنكای نسیمت آرامشش می داد، همانی كه به تو اُخت كرده بود و سر بر سینه‌ات می گذاشت آن وقت تو دستان مخملیت را بر سرو رویش می كشاندی و گونه‌های خیسش را نوازش می كردی آن وقت كه دلش سبك می‌شد لبخند رضایتی می ‌زد روی صخرهایت آواز می خواند و پژواكی كه خرسندشمی كرد!
زردكوه : حالا باز آن كودك دلش گرفت ، این دفعه خیلی حرف دارد ، می خواهد بگوید كه دل تنگ ایل و مال ، دل تنگ باروبنه ، دل تنگ صدای چرّ و چرّ داس پدرِ و دلتنگ موسیقی مشك و ملار مادرِ، دلتنگ بازی‌های پسینه ، دلتنگ قیل و قال كوچِ ، دل تنگ لحظه‌های با هم بودن ، دلتنگ آن روزهایی كه كُپ چاله می‌نشستیم وعطر چای تازه همه را گرد هم آورد .
زردكوه بگو ایل به كجا كوچید میرمال كی صدایمان كرد ؟ ! نكند خواب ماندیم .
زردكوه: بگو كه هنوز قوم و ايل ومال درحركت است، بگو: كه هنوز تومال منی ، بگو: كه آن دور دورها هنوز مال ماست ، بگو : هنوز درختان بلوط سایه ساركودكان ایلِند تا طناب بازیشان را به آن محكم ببندند بگو كه مثل همیشه هیچ كس جرات ندارد پای به قلمرو ما بگذارد ، زردكوه بگو: بگو بازمرا مثل همیشه به میهمانی ستاره ها می بری ، وازبلندایت ماه را نشانم میدهی ، زردكوه بگو : كه باز هم لونه كبك ها را نشونم می دی قول میدم دست به بچه كبك ها نزنم، زردكوه برام بگو: یا هنوزهم صدای غرش شیر و نعره پلنگ می تواند سكوتت رابشكند؟
زردكوه: كی به میهمانی بابونه ها دعوتمان می كنی؟ می شود دوباره همه گراگرد تش مال جمع شویم تاسپیده دمانت حلقه شادیمان را نظاره گرباشد؟
می شود دوباره برآمدن خورشید را ازستیغ استوارت نشانمان دهی ؟
گفتم سپیده یاد مادرم افتادم یاد اون سپیده دمان قشنگ بخیر كه مویسقی مشك وملارش ازخواب بیدارمان می كرد و برای آغازیك روز خوب نویدمان میداد.
زردكوه : از گذشته بگو از روزهایی كه چون غروب می شد گله های گوسفندان مان از دامنه هایت سرازیر می شدن و مثل شعبه رودخانه هایت به هم می پیوستن و به دریا می رسیدن آن وقت همه گرداگرد (تش بلازی) جمع می شدیم وخستگی را به باد می‌سپردیم .
آن شب‌ها كه شعله آتش مان تا اون دور دورها را روشن می كرد ، آن روزها كه هیچ كس تنها نبود شادی و غم درد و محنت مال همه بود .
زردكوه از اون وقتها بگو كه پیلک مینای خواهرم از نور بود و سر انداز عروس ایل رنگین كمانِ حائل دشت وكوه ، از اون روزها بگو كه عروس ایل را در هلهله باد شمال به مال بالا می بردیم در حالیكه ستاره‌ها به تماشا آمده بودند و قرص ماه چهارده به عروس مان حسودی می كرد و طنین ساز و دهل گوش شیطان را كر می كرد .
زردكوه: حالا آن كودك دیروزی دلش گرفته دراین ازدحام و تلاطم بی پایان، دراین فضای بی روح سنگو آهن و سیمان، دراین غروب وغربت وتنهایی ، از هر چه شهر بازی و چیپس و خیابون و بوق‌های سرسامآور و رنگهای سرد و بی خاصیت به ستوه آمده ، كودك دیروزی بهونه بزغاله می كند ، بهونه دویدن روی تپه ها وپریدن ازروی سنگها، بهونه یك پیاله تلیت ماست ، بهونه یك خواب شیرین درپناه بوهون غرق درلالایی مادر...
زردكوه : مرا ببربه بلندای قلّه ات به آنجایی كه دنیا زیر پایم است به آنجایی كه ایل ومال من است به آنجایی كه گذشته های ایل وتبارم را به یاد آورم به آنجایی كه خروش رودخانه و چشمه سارانت را تماشا كنم مرا ببر به آنجایی كه هیجار كنم و بچه ها را برای بازی هل هله كوسه دعوت كنم .
زردكوه دست مرا بگیر ودرّه به درّه ، وارگه به وارگه ببر ، ببر به آنجایی كه در شمیم عطر بابونه‌ها گم شوم ، ببر به آنجاییكه تا تهِ دشت سرشار از شقایق‌های وحشی است، می خواهم تا نفس دارم بدوم و بدوم وبدوم تا برسم به آنجایی كه چشمه است، آنجایی كه آبشخور كبكان معصوم ونیایشگاه پدرم است، همان جا كه ازسمفونی مشك و ملارمادرم سرشاراست . . .

Address

بامداد
Miheh
8864146311

Telephone

09138286094

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when میهه posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Organization

Send a message to میهه:

Share