12/01/2024
Reposted from محمد رنجبر زعفرانی که چند روزی است به همراه یک تور گردشگری در چابهار به سر می برد دیروز عصر پنجشنبه باز گذرش افتاد به کتابخانه رمین. تقریبا یکی دو روز پیش هم به همراه دوستانش به کتابخانه امده بود اما این بار تنها سراغ ما را گرفته بود. هنگام ورود یه خورده با بچه ها در محوطه کتابحانه فوتبال بازی کرد و بعد هم با بچه ها رفت سراغ اسباب بازی های فکری کتابخانه و با بچه ها مشغول بازی شد.
بچه ها که رفتند و سرش کمی خلوت تر شد، برای من از روستایش زعفرانی حرف زد و از شهرش سبزوار و از قصه کلیدر گفت و از اهالی این روستای داستانی. از گلمحمد ها گفت و طایفه میشکالی ها و توپکالی ها کلمیشی ها. بگذریم از این که محمد چقدر کتاب خوان است و بخاطر کتابخانه رمین و یچه ها یک روز را از تور گردشگری جدا شده بود تا در کنار بچه های کتاب خوان باشد. شب را در کنار هم شامی ساده خوردیم و اخر سر او را به دوستانش که منتظرش بودند رساندم. محمد مثل همه خراسانی هایی که می شناسم شان پر مهر بود و خونگرم.