02/11/2025
شایعه حضور نظامی هند در پایگاه بگرام
از زمزمه تا بازی قدرت در سایه
در سرزمین سیاست، شایعه گاه از گلوله خطرناکتر است؛ بیآنکه خون بریزد، ذهن ملتها را به لرزه میاندازد. خبر یا بهتر بگوییم زمزمهی حضور نظامی هند در پایگاه هوایی بگرام، درست از همین جنس بود: شایعهای که نه صرفاً یک دروغ رسانهای، بلکه بخشی از نبرد پنهان روایتهاست؛ جنگی که در آن هر کشور میکوشد با سایهها بجنگد و با تصویر خود، دیگری را بترساند.
بگرام، این پایگاه کهنهی امپراتوریها، از زمان حضور شوروی تا اشغال آمریکا، همواره آینهی سیاست جهان در افغانستان بوده است. هر قدرتی که بر آن فرود آمده، خیال کرده است تاریخ را در مشت دارد، اما تاریخ همیشه از دیوارهای بگرام گریخته است. اکنون، با رفتن آمریکاییها و ظهور ط.البان، این خط فرود متروک دوباره به موضوع گفتوگوهای استخباراتی و تحلیلهای ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. شایعهی تازه نیز از همین خاک برخاسته: اینکه هند، در سکوت و در پوشش همکاریهای انساندوستانه یا اطلاعاتی، دوباره پای در خاک افغانستان نهاده است.
اما این شایعه، از کجا و با چه هدفی متولد شد؟
عدهای میگویند منشأ آن اتاقهای رسانهای پاکستان است؛ همان کشوری که از آغاز، افغانستان را عمق استراتژیک خود میدانست و حضور هر بازیگر دیگری را در این عمق، تهدیدی برای موجودیت خویش میبیند. برای اسلامآباد، حتی سایهی هند در شمال غرب، زنگ خطر است. از اینرو، شایعهی حضور دهلینو در بگرام میتواند ابزاری باشد برای تحریک ط.البان، ایجاد بدبینی و بازگرداندن محور تصمیمگیری کابل به مدار پاکستان.
اما از سوی دیگر، نمیتوان انکار کرد که هند نیز در سالهای اخیر، با دقتی بیسروصدا در حال بازتعریف سیاست خود در قبال افغانستان است. پس از سقوط دولت جمهوری و بازگشت ط.البان، دهلینو که میلیاردها دلار در پروژههای ساختمانی، شفاخانهها، بند سلما و پارلمان افغانستان سرمایهگذاری کرده بود، نمیخواست شاهد تبدیل کامل این کشور به حیاطخلوت رقیب دیرینهاش باشد. در چنین فضایی، تماسهای محدود اطلاعاتی یا بشردوستانه، طبیعی جلوه میکند و همین حد از تعامل کافی است تا شایعه، در ذهن تحلیلگران منطقهای، جان بگیرد.
شایعه بگرام، اگرچه از لحاظ رسمی تکذیب شد، اما بازتاب آن فراتر از واقعیت بود. رسانهها و شبکههای اجتماعی، همچون میدان جنگ نرم، شلیک پشت شلیک، تصویر هند را بهعنوان بازیگر سایهنشین در افغانستان بازسازی کردند. در فضای مبهم سیاست جنوب آسیا، گاهی تصویر مهمتر از حقیقت است. چه بسا شایعهای که با نیت تخریب آغاز میشود، در نهایت به تقویت پرستیژ سیاسی یک کشور بینجامد.
افکار عمومی افغانستان، که هنوز از تلخی اشغال و تجربهی جنگ نیابتی رنج میبرد، با این خبر دوپاره شد: گروهی آن را نشانهی بازگشت قدرت و امید به تعادل منطقهای میدانند؛ گروهی دیگر آن را دسیسهای تازه برای شعلهور کردن خاکستر بیثباتی میخوانند. ط.البان اما با واکنش محتاطانه، نه آن را تأیید کردند و نه صریحاً رد؛ زیرا میدانند در جهانی که هر حرکت به بازی بزرگتر گره میخورد، حتی یک تکذیب شتابزده میتواند نقشهی آینده را برملا کند.
در عمق این ماجرا، نکتهای نهفته است که از خود شایعه مهمتر است: افغانستان هنوز میدان رقابت قدرتهایی است که هر کدام میخواهند حقیقت را به سود خود بازنویسی کنند. در این میان، بگرام نه صرفاً یک پایگاه هوایی، بلکه نمادی است از حافظهی زخمی یک ملت؛ زمینی که هر بار، با پرچمی تازه، زخمی تازه خورده است.
برای هند، افغانستان پنجرهای به آسیای مرکزی و مسیری برای توازن در برابر چین و پاکستان است. برای پاکستان، افغانستان خط قرمز ژئوپلیتیکی است، مرز حیات و مرگ استراتژیک. برای آمریکا، سکوت و تماشای این رقابت، نوعی کنترل غیرمستقیم است. و برای روسیه و ایران، هر حضور تازهای در بگرام یادآور تکرار تاریخ است: بازگشت بازیگران قدیم به صحنهای که هنوز خاک آن از خون اشغالگران شسته نشده است.
در نهایت، باید گفت که شایعهی حضور هند در بگرام، صرفنظر از درستی یا نادرستیاش، آینهای از وضعیت کنونی منطقه است: جهانی که در آن، حقیقت قربانی منافع میشود و واقعیت، به ابزار روانی در جنگ قدرتها بدل گشته است. این شایعه، زادهی ذهن یک دولت یا سازمان خاص نیست؛ بلکه انعکاس طبیعیِ ترسها و طمعهای درهمتنیدهی قدرتهای جنوب آسیاست.
افغانستان، هنوز در مرکز گرداب ایستاده است؛ جایی که هیچ کشوری نمیتواند بیهزینه پا بگذارد. بگرام، همچون شبحی میان گذشته و آینده، یادآور این واقعیت تلخ است که قدرتهای بزرگ، هر بار با چهرهای جدید بازمیگردند، اما بازی همیشه همان است: بازی نفوذ، بازی ترس، و بازی خاک.
شاید روزی برسد که بگرام نه پایگاه جنگ، بلکه موزهی تاریخ مداخلات شود. اما تا آن روز، شایعهها همچنان پرواز خواهند کرد بیآنکه هواپیماها در باند آن فرود آیند. به امید آن روز.
۱۱ عقرب/آبان ۱۴۰۴
سیدحسن "اخلاقی"
تهران، ایران