03/01/2026
در آخرالزمان، پیش از آنکه قیامت برپا شود، مردی در میان مردم ظاهر میشود که از آغاز آفرینش آدم علیهالسلام تا آن روز، فتنهای بزرگتر از فتنهٔ او وجود نداشته است.
هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر اینکه قومش را از او هشدار داد؛ اما پیامبر ما محمد ﷺ بیش از همه، از این فتنه سخن گفت، آنقدر که نام او را در خطبهها یاد میکرد و در نمازهایش از شرّ او به الله پناه میبرد؛ گویی خطری نزدیک است، نه دور.
این مرد، مسیح دجّال است؛ انسانی از نسل آدم، نه شیطان است و نه افسانه و نه نماد. او یک انسان واقعی است؛ میخورد و مینوشد، یک چشمش کور است، و میان دو چشمش حروف ک ف ر نوشته شده است؛ نوشتهای که هر مؤمن آن را میبیند، حتی اگر سواد خواندن نداشته باشد، زیرا الله دلهای راستین را با آن ثابت میسازد. چشم او مانند انگور برآمده و بیجان است، و پروردگار شما هرگز یکچشم نیست؛ به همین دلیل پیامبر ﷺ بارها این صفت را تکرار کرد تا هیچکس دچار اشتباه نشود.
دجّال تنها مربوط به آینده نیست؛ بلکه در زمان پیامبر ﷺ نیز زنده بود، اما اجازهٔ خروج نداشت. صحابی بزرگ، تمیم داری رضیاللهعنه، در سفری دریایی گرفتار طوفان شد و به جزیرهای افتاد. آنجا مردی عظیمالجثه را دیدند که با زنجیر بسته شده بود. آن مرد از آنان دربارهٔ مردم و دربارهٔ پیامبر عرب پرسید، سپس آشکارا گفت: من مسیح دجّال هستم و بهزودی اجازهٔ خروج خواهم یافت. وقتی تمیم داستان را برای پیامبر ﷺ بازگو کرد، پیامبر آن را تأیید نمود، و این فتنه برای صحابه یقین شد؛ دانستند که دجّال حقیقت است، نه خیال.
دجّال چهل روز در زمین میماند:
روز اول مانند یک سال،
روز دوم مانند یک ماه،
روز سوم مانند یک هفته،
و بقیهٔ روزها مانند روزهای عادی ماست.
او با سرعتی شگفتانگیز در زمین میگردد؛ مانند بارانی که باد آن را میراند. هیچ شهری را رها نمیکند، مگر مکه و مدینه؛ زیرا فرشتگان از آن دو شهر پاسداری میکنند و او هرگز نمیتواند واردشان شود.
او فتنههایی میآورد که عقلها را میلرزاند: به آسمان دستور میدهد، پس باران میبارد؛ به زمین فرمان میدهد، پس میروید؛ مردم گرسنه را میبیند و آنان به دنبالش میروند؛ گنجهای زمین را صدا میزند و بیرون میآیند. آنگاه به مردم میگوید: من پروردگار شما هستم. کسانی که ایمانشان سست است، از او پیروی میکنند، و کسانی که الله دلشان را ثابت کرده، استوار میمانند.
در اوج این فتنه، جوانی مؤمن از بهترین بندگان الله بیرون میشود؛ نه سلاح دارد و نه سپاه، تنها با قلبی ثابت و ایمانی راستین. در برابر دجّال و در برابر چشم مردم میایستد و میگوید:
«گواهی میدهم که تو همان دجّالی هستی که رسول الله ﷺ ما را از او خبر داده است.»
دجّال خشمگین میشود، دستور میدهد او را از وسط دو نیم کنند، و جوان کشته میشود. سپس دستور میدهد که زندهاش کنند، و او به اذن الله زنده میشود. جوان میگوید:
«به خدا سوگند، اکنون یقین من در بارهٔ تو بیشتر شد.»
دجّال میخواهد دوباره او را بکشد، اما دیگر نمیتواند. در آنجا مردم میفهمند که این جوان به بالاترین درجهٔ شهادت رسیده و حق هرگز باطل نمیشود، هرچند ضعیف به نظر برسد.
در همین هنگام، حضرت عیسی بن مریم علیهالسلام از آسمان فرود میآید؛ کنار منارهٔ سفید در شرق دمشق، در حالیکه دستانش بر بالهای دو فرشته است. وقتی دجّال او را میبیند، مانند نمک در آب، آب میشود و میگریزد. عیسی علیهالسلام او را دنبال میکند تا در باب لُدّ در فلسطین به او میرسد و او را میکشد. و بدینگونه، بزرگترین فتنهٔ تاریخ بشر پایان مییابد.
به همین سبب، پیامبر ﷺ امت خود را به پایداری سفارش کرد، به حفظ آیات آغازین سورهٔ کهف، و به این دعا در هر نماز:
«اللهم إني أعوذ بك من فتنة المسيح الدجّال»
یعنی: خدایا، به تو پناه میبرم از فتنهٔ مسیح دجّال.
این داستان برای ترساندن نیست؛ برای نجات است. برای روزهایی که ثابتماندن بر دین، مانند گرفتن آتش در دست میشود.
چه بسیار دلهایی که به سبب شنیدن یک سخن در وقتش نجات یافت، و چه بسیار انسانهایی که الله با یک کلمهٔ صادقانه ثابتشان ساخت.
بعضی داستانها فقط برای دانستن نیست؛ امانتاند… زیرا شاید انتقال آنها از دلی به دل دیگر، سبب نجاتی شود که تنها الله از آن آگاه است.