آشنایی با ولایت غزنی (پايتخت فرهنگی جهان اسلام درسال 2013 م)
مقدمه
رؤساي سازمان علمي، فرهنگي و آموزشي کشورهاي اسلامي (ISESCO)، طي ششمين اجلاس شان در طرابلس پايتخت ليبي؛ شهرغزني ، مرکز ولایت غزنی افغانستان را بعنوان "پايتخت تمدن اسلامي در آسيا" پذيرفتند و قرار است اين لقب، در سال 2013 ميلادي، رسماً به اين شهر تاريخي اعطا شود و غزني باستان، به اين اعتبار بزرگ در جهان مسمي و ممتاز گردد.
بدین م
ناسبت در نظر داریم ابتدا معلوماتی کلی راجع به ولایت غزنی در اختیار خوانندگان عزیز قرار داده ودر پی آن به معرفی شهرغزنی در زمینه های مختلف پرداخته وسابقه تاریخی آنرا مورد بررسی قرار دهیم.
ولایت غزنی
ولایت غَزنی یکی از ۳۴ ولایت افغانستان است. مرکز این ولایت شهر غزنی است و در شرق این کشور قرار دارد. شهر غزنین یا غزنی (صحیح کلمه همان غزنین به نون آخر است و غزنه یا غزنی تلفظ عامه میباشد) مرکز ولایت غزنی و از شهرهای مرکزی افغانستان است.
ساکنان شهر غزنین را «غزنوی» و در گویش عامه «غزنیچی» مینامند. موقعیت جغرافیایی این شهر در ارتفاع ۲۲۱۹ متری از سطح دریا است و در سراشیبی ارتفاعات سفیدکوه که به سوی جنوب امتداد مییابد، قراردارد و بین جادهٔ قندهار-کابل واقع شدهاست.[1]
در اطراف غزنین آرامگاههای چند تن از شعرا و دانشمندان نظیر مقبرهٔ ابوریحان بیرونی واقع شده است. خرابههای غزنهٔ قدیم، یعنی پایتخت سلسله غزنویان، در شمال شرقی این شهر به فاصلهٔ پنجهزار متری از آن قرار دارد.
غزنین همچنین به داشتن منارههای ستاره شکلی از قرن دوازدهم میلادی مشهور است. این منارهها باقیماندهٔ مسجد بهرامشاه هستند. اطراف این منارهها با طرحهای هندسی تزیین داده شدهاند. قسمت گنبد آنها خراب شدهاست.
غزنین ولایتی مشهور در زابلستان و پایتخت غزنویان بودکه در جنوب غرب پایتخت بین شاهراه عمومی کابل قندهار در حدود ۱۴۵ کیلومتری کابل پایتخت قرار دارد
شهر غزنی
شهرغزني بمسافت(70)هفتاد ميل جانب جنوب کابل واقع و موافق کتاب جام جم شهر مشهور افغانستان است و وقتي پايتخت شهنشاهي قوي غني بوده و از کثرت اعدادعلما و فضلا که در اين سرزمين مدفون شده اند مدينه ثاني ميگفتند.
مساحت اين شهر (32797)کيلو مترمربع و ارتفا آن از سطح دریا (2220)متر مي باشد که در عرض شمالي (33)درجه و(37)دقيقه و در طول(68)درجه و(48)دقيقه واقع است .[3]
سابقه تاریخی شهر غزني (غزنه ، غزنين ) :
غزنه در قدیم مرکز زابلستان و شهری بزرگ و ولایت وسیعی در خراسان بوده، و از جملهٔ آبادترین و زیباترین شهرهای آسیا به حساب می آمده است. این شهر هزار باب مدرسه داشته و دانشمندان مسلمان فراوانی را در دامن خود پرورانيد که از جمله ی مهمترين آنها می توان به ابوالفضل بيهقی،حکيم سنايی،عنصری ،منوچهری،مسعود سعد سلمان، علی بن عثمان هجويری و بسياری بزرگان ديگر اشاره نمود.غزنی پایتخت غزنویان بود، و سلطان محمود غزنوی سالها در آبادی و وسعت آن کوشید.[4]
شهر غزنی شهر مشهوري است که به سلسله غزنويان نام بخشيد و از قِبَل ايشان به شهرت جهاني رسيد. غزنين که نام آن در شاهنامه نيز آمده ، در قرون اوليه اسلامي جزء شهرهاي ولايت زابلستان بود و از زماني که به تصرّف صفاريان در آمد رو به آباداني بيشتر نهاد .مؤلف تاريخ سيستان بناي آن را به يعقوب ليث صفار نسبت داده است. در سال 350 که آلپتگين به عنوان سپهسالار سامانيان و والي خراسان عاصي شد و روي به بلخ و بعد هم غزنين نهاد ، آن شهر مرکز حکومت او و بعد هم غلامان و جانشينانش از جمله سبکتکين پدر سلطان محمود شد ، در نتيجه بر اعتبارش افزوده گشت .
اين شهر در سالهاي پاياني سلطنت محمود مرکز قلمرويي به وسعت ري تا هند و خوارزم تا سيستان بود و کاخ و باغهاي فراواني داشت .
در مورد وجه تسميه آن به نظر می رسد که غزنه معّرب و اندکی تغيير شکل يافته گنجه باشد؛ لفظ غزنين هم به اعتقاد برخی تثنيه همان غزنه است. از آن همه باغ ، محله و ميدان که بيهقی بار ها در کتابش يادها نموده ديگر در غزنی خبری نيست و فقط دو موضع به اعتبار دو قبر يکی مربوط به سلطان محمود و دو ديگر متعلق به سبکتکين که به ترتيب در باغ فيروزی و محله افغان شال مدفون گرديده بودند قابل شناختند .آرامگاه سبکتکين بنايي ساده و محقّر است که دارای سنگ نبشته يي قديمي است اما بقعة سلطان محمود و باغ آن که امروزه روضه ناميده می شود و زيارتگاه مردم است بر طبق گفته معمّرين در زمان پادشاهی امير حبيب الله (1319-1337ق) اعمار گرديده است.[5]
ریشه یابی واژه غزنی
نامهاي قديمي اين شهر باستاني به روايت از بطليموس(گزنگ)است که معني خزانه وگنج را مي دهد .بعضي ميگويند که در نواحي آب استاده مقرغزني (بين کابلستان و زابلستان )يک نوع گياه مخصوص ميرويده که آنراگز مي ناميدند و در وقت رستم و اسفنديار به گزنين مشهور شد که بعدها به غزنين تغير يافت.
باستان شناس بنام (وايديم ماسون )رشته تاريخي اين ولايت را (10000)ده هزار سال نگاشته است وبه گفته(گننگم) از مستحکم ترين بلاد شرقي و خيلي مصون ونام آن را (گازاکه)گرفته است که در زبان فارسي قديم به معني خزانه مي باشد که اينوس(300)ميلادي و نانوس(500)ميلادي اين سرزمين را غير قابل تسخير خوانده است وابو عبدالله ياقوت حموي غزني را غزنين آورده،(هوان تسنگ) زاير چيناي جغرافيه نويس عهد عتيق در نتيجه باز ديدش غزني را بنام (تسوTisso) (کوkou) (تهtha) ياد کرده و ساحه آن را (7000) لي ميداند که هر لي نيم کيلومتر است از نظر زاير غزني قبل از اسلام مدت (7)قرن يعني از دوم الي هشتم ميلادي آباد و مرکز اداري بوده که هوشوکاي يکي از پادشاهان کوشاني پايه گذاري کرده و در وقت هارون الرشيد که از جمله خلفاي عباسي بود بوسيله هارون الرشيد و فضل بن يحي و ابراهيم نابود گرديد مورخين عرب اين منطقه را(ختزه )ناميده اند که مسلما همين غزنه کنوني است. قديم ترين نام غزنه اويستا بنام (کخره) سزدهمين منطقه خوب است که علاقه ککرک غزني تا حال اين نام را نگاه داشته است (پروفيسور اميل بنونست)زمبن شناس فرانسوي در اين راستاعقيده دارد که شايد کلمه غزنه همان گانزاک باشد اما در تحقيقات اخير روشن شده که در پارچه هاي سغدي گزنک يافته شده است که معني خزانه را ميدهد مورخين عرب گاهي آنرا (غزنه ،غزني،غزنين)نوشته که در حقيقت ريشه اصلي آن کلمه گنجک يا غنزک مي توان بود طور که گفته ميشود تاريخ غزني به (10000)ده هزار سال مي رسد شايد نام هاي مختلف را سپري کرده باشد مولف تاريخ سيستان گفته است که غزني را ملک الدنيا يعقوب بن ليث صفاري آباد کرده است درباره اسم وتاريخ غزنه روايات مختلف وجود دارد.[6]
چگونگی تاسیس سلسله غزنویان
در اواخر حکومت سامانیان یکی از سپه سالاران ترک به نام اَلبتَکین کوشید با همدستی عده ای دیگر،یکی از اعضای خاندان سامانی را به حکومت برساند که این اقدام با شکست مواجه شد. پس از این ماجرا اَلبتکین راهی غزنی شد و حکومت آن جا را به دست گرفت(351 هجری قمری . دولت سامانی که سخت گرفتار مشکلات داخلی بود و از جانب ماوراءالنهر نیز با حکومت مسلمان و ترک نژاد ایلک خانیان درگیری داشت،حاکمیت البتکین بر غزنی را پذیرفت. البتکین نیز خود را تابع سامانیان اعلام کرد. حکومتی که البتکین بنیان گذاشت به دلیل انتساب به شهر غزنی،بعدها به حکومت غزنوی مشهور شد. یکی از معروفترین جانشینان البتکین،دامادش سَبکتَکین بود. سبکتکین توانسته بود کفایت و کارایی زیادی از خود نشان دهد و توجه بزرگان ترک در غزنی را به خود جلب کند. هم زمان با این تحولات،حکومت سامانی به منتهای ضعف خود رسیده بود. سبکتکین با اعلام وفاداری نسبت به سامانیان و به بهانه ی سرکوب سرداران جاه طلب، از غزنی راهی خراسان شد. او توانست تا حدودی اوضاع را به نفع خاندان سامانی آرام کند. حکومت سامانی نیز نه تنها سبکتکین را در حکومت غزنی تثبیت کرد بلکه اداره ی خراسان را به پسر او،یعنی سلطان محمود غزنوی،واگذاشت. محمود توانست با بهره گیری از امکانات این منطقه ی پهناور و آباد، روز به روز بر قدرت خویش بیفزاید.کمی پس از آن که سبکتکین از دنیا رفت(387 هجری قمری)،پسرش سلطان محمود در غزنی به حکومت رسید. در همین زمان، ایلک خانیان با تصرف بخارا به عمر حکومت سامانی پایان دادند. سلطان محمود غزنوی نیز با تصرف نواحی جنوبی رود جیحون،قسمت هایی از قلمرو سامانیان را به متصرفات خود اضافه کرد. بدین ترتیب،حکومت غزنوی به استقلال کامل دست یافت. خلیفه ی عباسی(القادر بالله) نیز حکومت محمود را تأیید کرد. دوران سی و سه ساله ی حکومت محمود بیش تر به جنگ با حکومت های همسایه و گسترش قلمرو حکومت غزنوی سپری شد. او در بیش تر این جنگ ها به پیروزی دست یافت. علاوه بر استفاده از سپاه کار آمد،وضع نابسامان حکومت های همسایه نیز در پیشرفت کار او مؤثّر بود زیرا در این زمان،حکومت آل بویه دچار تجزیه شده بود. بقایای آل زیار در گرگان حاکمیت ضعیفی داشتند. بازماندگان صفاریان در سیستان دچار اختلافات خانوادگی بودند. بالاخره هندوستان نیز،به رغم ثروت فراوان،فاقد وحدت سیاسی بود[7].
غزنویان پس از سلطان محمود
بعد از مرگ سلطان محمود(421 هجری قمری) میان دو پسر او-یعنی محمد و مسعود-بر سر حکومت اختلاف افتاد. این کشمکش پس از چند ماه با پیروزی مسعود پایان پذیرفت اما آشفتگی و نابسامانی در حکومت غزنوی تمام نشد. مسعود فکر می کرد که کارگزاران پدرش از به حکومت رسیدن وی چندان خوشنود نیستند و از سر ناچاری حکومت او را پذیرفته اند از این رو در صدد کنار گذاشتن آن ها برآمد.بر اساس نوشته ی تاریخ بیهقی که مهم ترین متن تاریخی مربوط به دوره ی فرمان روایی سلطان مسعود غزنوی است-در این زمان کارگزاران حکومت غزنوی به دو دسته ی مخالف هم تقسیم می شدند.یکی پدریان یعنی کسانی که منصوب سلطان محمود بودند و دیگری پسریان یعنی هواداران مسعود. از جمله پدریانی که مسعود به سختی با او رفتار کرد،خواجه ابوعلی میکال معروف به حسنک وزیر بود. مسعود که می دانست حسنک از موقعیت سیاسی و اجتماعی برجسته ای برخوردار است،وی را به انحراف مذهبی متهم کرد زیرا مسعود با این کارها،خود را از داشتن مشاوران و کارگزاران باتجربه محروم ساخت و از اعتبار حکومت غزنوی در میان مردم کاست.
مسعود غزنوی نیز حمله به هند را ادامه داد اما اصرار او در این زمینه در نهایت به زیان حکومت غزنوی تمام شد زیرا دیگر از ثروت های افسانه ای هند که بخشی از آن تأمین کننده ی مخارج سپاه و دربار غزنوی بود،خبری نبود. در نتیجه،بار سنگین هزینه ها بر دوش مردم گذاشته شد. این وضع موجب بیزاری مردم به ویژه اهالی خراسان از غزنویان شد. از سوی دیگر،توجه بیش از حدّ سلطان مسعود به هند موجب شد که از قدرت یافتن قبایل سلجوقی در خراسان غافل بماند.
پس از مرگ مسعود فرمان روایی غزنویان به قسمتی از غرب هند به مرکزیت لاهور محدود شد. سرانجام در قرن ششم هجری،غوریان آخرین بقایای حکومت غزنوی را از بین بردند. غوریان یکی از خاندان های با نفوذ در منطقه کوهستانی غور در افغانستان امروزی بودند.[8]
شهر تاريخي غزني؛ طي بيش از سه و نيم قرن سلطنت غزنويان (350- 583)؛ مرکز امپراطوري بزرگ اسلامي در آسيا بود و سلطان محمود غزنوي، با درايت و کفايت سياسي نظامي که داشت، فتوحات چشمگيري از ايران و توران تا هند و سندو لاهور و لکنهور، در گسترش اسلام انجام داد و امپراطوري بزرگ اسلامي را در غزني اساسگذاري کرد؛ طوري که خلافت بغداد، محمود غزنوي را "سلطان اعظم اسلام" لقب داد و افغانستان را جزء بلادهاي بزرگ اسلام به رسميت شناخت!.[9]
ویرانی شهر غزنی توسط غوریان
اين شهر که تقريباً هيچ سياح و جغرافيا نويسي فرصت ديدار و توصيف آن را در زمان غزنويان نيافته ، حدود 120 سال پس از مرگ سلطان محمود ( در سال 543) چنان توسّط علاءالدين حسين غوري ويران و به خاک و خون کشيده شد که از آن پس علاءالدين به جهانسوز شهرت يافت و اهالي غزنين به « کن فيکون » و زير و رويي دنيا « غورغزني » گفتند . اکنون شهر غزني که مرکز ولايتی به همين نام نيز است در فاصلة .
Alerts
Be the first to know and let us send you an email when Shahr-e-Ghazni Afghanistan شهر غزنی افغانستان posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.